کتاب خواندن همیشه ارزش است.

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی تا بوکه تو چون سرو خرامان بدرآیی
دوستان کتابخوان، چندتا کتاب خوب برای مطالعه

در دو روز گذشته این کتاب ارزشمند رو مطالعه کردم . فکر می کنم مناسب باشه شما هم در این روزها یه نگاهی بهش بیاندازید. کتاب خوبی هست که درس زندگی به ما می دهد.
کتاب،" استاد عشق" که نگاهی است به زندگی و تلاش های پروفسور سید محمود حسابی، پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران. این کتابُ ایرج حسابی که پسر پروفسور حسابی هستن نوشته و در سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چاپ رسیده
سید محمود حسابی، معروف به پروفسور حسابی فیزیکدان، سناتور، وزیر آموزش و پرورش و بنیانگذار فیزیک دانشگاهی ایران بود. پروفسور حسابی در دانشگاه سوربن فرانسه، در رشتهٔ فیزیک به تحصیل و تحقیق پرداخت. در سال ۱۹۲۷ میلادی در بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیکُ با ارائهٔ رسالهای با عنوان حساسیت سلولهای فتوالکتریک، با درجه ی عالی دریافت کرد.
در این کتاب بعد از مقدمه ناشر و مولف در زمینه های مختلفی ازقبیل درآمد، درس های زندگی، در دیار غربت، در کشتی چه گذشت، مدرسه روحانیون ، همیشه برای خوابیدن وقت هست،حس کنجکاوی، کنفرانس هسته ای ژنو، دیدار با انیشتین،بازگشت به ایران، تاسیس دانشگاه تهران ، شجره نامه خانوادگی ،تحصیلات، مشاغل وخدمات، آثار استاد و ... بیان شده است.
استاد عشق، کتاب جذابی درباره پروفسور حسابی است که مخاطب را با جنبه های مختلف زندگی ایشان آشنا می کند. همچنین مخاطب را به این نتیجه می رساند که برای موفقیت در زندگی تمام جنبه های وجودی انسان باید با هم رشد کند و این پیام را منتقل می کند که علم بدون اخلاق و معرفت فایده ندارد.

آقای دکتر بهیاد صدیق پور محقق، مؤلف، مدیر، مؤسس، مدرس، معلم برگزیده، رئیس انجمن علمی- آموزش دبیران ادبیات و سرگروه درسی و ... انسان شریف و پرتلاشی هستند که نگاه دقیق و نکته سنج و البته مسأله یابی دارند . آقای دکتر از آن دسته معلمانی هستند که آموزش و پرورش به وجودشان بسیار نیازمند است. به هر جهت حضور نازنین استاد، فرصتی مغتنم است تا در محضر ایشان کسب فیض نماییم. اما اکنون جنبه پژوهشگری از شخصیت علمی ایشان مورد نظر بنده است. استاد صدیق پور پس از سالها تحقیق و تتبع در حوزه خواندن ، حاصل تجربیات ارزشمند خود در کتاب پژوهش بنیان " هنر خواندن " به زیور طبع آراسته اند.
مهارت خواندن به عنوان مهمترین رکن آموزش زبان و ادبیات فارسی و البته یکی از پرچالش ترین مباحث کلاس درس ادبیات فارسی همواره مطرح بوده است و دست ما معلمان خالی. خالی از جهت منابع علمی دقیق و پژوهشی، که پشتوانه تجربی و تئوریکی قوی داشته باشد و اکنون استاد فرصتی در اختیار ما می نهند که بیشتر به موضوع خواندن فکر کنیم ، تجربه کسب نماییم و در کلاس درس خود دست به اقدام عملی بزنیم. کتاب هنر خواندن از آن دسته کتاب های ارزشمندی است که خواندن آن به تمام فارسی زبانان توصیه می گردد و بالاخص ما معلمان درس ادبیات فارسی.
این اثر گرانبهای مهارت محور در پاسخ به نیاز مهم مهارت خواندن تالیف شده است و محقق محترم به دنبال پاسخ به سه سوال چرا بخوانیم ؟ چه بخوانیم ؟ چگونه بخوانیم؟ راهکارهایی را برای خوانش خوب متون نظم و نثر ارایه می نماید. این اثر در پنج فصل با موضوعات مقدمات خواندن، مبانی خواندن، لحن خواندن، انواع خواندن، سواد خواندن به همراه جداول الحاقی، به کنکاش موضوع پرداخته و به دنبال آن است که تمام خرده مهارت های لازم را برای یک خوانش موثر و دقیق و اثر بخش در اختیار ما بگذارد.
چاپ اول این کتاب پژوهشی در 170 صفحه ، تابستان 1396 توسط انتشارات تیرگان منتشر شده است.
استاد لطف کردند و یک نسخه از این اثر گران سنگ را در مرکز آموزش ضمن خدمت به بنده هدیه دادند . از لطف و بزرگواری ایشان بسیار سپاسگزارم.

✍️"برخی تشابهات اسمی"
🍁مختارنامه: عطار
مختارنامه: جلال الدین همایی
🍁الهی نامه: خواجه عبدالله انصاری" به نثرمسجع"
الهی نامه: عطار" به نظم "
الهی نامه:" حدیقه الحقیقه"سنایی" به نظم
🍁بوی جوی مولیان: عنوان شعر رودکی
بوی جوی مولیان: عنوان کتاب شفیعی کدکنی
بوی جوی مولیان: عنوان درس محمدبهمن بیگی
🍁شیرین وخسرو: امیرخسرو دهلوی
فرهاد وشیرین: وحشی بافقی
خسرو وشیرین: نظامی
🍁آیینه اسکندری: امیرخسرو دهلوی
خردنامه اسکندری: جامی
اسکندر نامه: نظامی
🍁زادالعارفین: خواجه عبدالله انصاری
زاد المسافرین: ناصرخسرو
🍁چشم هایش: بزرگ علوی👈 داستانی
چشمه ی روشن: غلامحسین یوسفی👈نقد
چشمه: اسلامی ندوشن👈شعر
مثل چشمه, مثل رود: قیصرامین پور👈شعر
چشمه های زمین: ساعدباقری👈شعر" نجوای درونی شاعر"
🍁رساله ی دل وجان: خواجه عبدالله انصاری
رساله ی قشیریه: ابوالقاسم قشیری
رساله ی دلگشا: عبید زاکانی
🍁لیلی ومجنون: نظامی
مجنون ولیلی: جامی
🍁هفت مقاله: جلال آل احمد
هفت پیکر" بهرام نامه": نظامی
هفت کشور: جمال زاده
🍁مجالس پنجگانه: سعدی
مجالس سبعه: مولانا
🍁همای وهمایون: خواجوی کرمانی
همایی نامه: یادنامه ی علامه همایی
🍁ابومسلم نامه: ابوطاهرطرسوسی
ابومسلم سردار خراسان: غلامحسین یوسفی
🍁قصه ی ما به سر رسید: جمال زاده
قصه های دوشنبه: آلفونس دوده
قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار: جمال زاده
قصه های خوب برای بچه های خوب: مهدی آذری یزدی
🍁ققنوس: وارنر
ققنوس: نیما یوشیج
🍁مردی در تبعید ابدی: نادر ابراهیمی
مردی که می خندد: ویکتور هوگو
🍁نامه های آسیاب من: آلفونس دوده
نامه ها: بزرگ علوی
انتقال تجربه های زیسته به معلمان جوان می تواند زمینه مناسبی برای آشنایی بیشتر ایشان با نظام آموزشی را فراهم سازد. تا به حال چقدر این فرصت برای شما پیش آمده تا تجربیات خودتان را به دیگران انتقال دهید؟
امروز سه شنبه 30 آبانماه 1396 به درخواست آقای احمدی کارورز درس ادبیات فارسی، در کلاس درس استاد کمالی نهاد( استاد دانشگاه ، مولف کتب ادبیات فارسی ، دبیر دبیرخانه ادبیات فارسی و دبیر اتحادیه انجمن زبان و ادبیات کشور) در دانشگاه فرهنگیان شهید مفتح حاضر شدم و با همراهی آقای دکتر با دانشجویان ادبیات فارسی پیرامون رسالت معلم ادبیات فارسی و روش های کاربردی تدریس ادبیات و تجربیات معلمی به گفت و گو نشستیم. انگیزه من از حضور در این کلاس همراهی چند نفراز کارورزان عزیزم در درس ادبیات فارسی و به ویژه دیدار و عرض ادب خدمت استاد آقای دکتر کمالی نهاد بود.

کلاس فضای گرم و صمیمانه ای داشت. چشمان مشتاق دانشجویان از کلاسی پر شور و با انگیزه خبر می داد و چنین نیز بود. روش استاد کمالی نهاد در تدریس مباحث درس، دانشجویان را به تکاپو انداخته بود و گروههای چند نفره موضوعات درسی را با کنکاش نهاده بودند و امروز نوبت دوست خوبم آقای احمدی بود که موضوع پژوهش ایشان به بحث نهاده شود. همراهی آقای دکتر کمالی نهاد ، رابطه صمیمانه استاد با دانشجویان ، طرح مباحث به روز و مورد نیاز دانشجو معلمان، مشارکت آنان در بحث ها و ... همگی نشان از پرورش معلمان با انگیزه ای می داد که به زودی در گوشه ای از کشور عزیزمان به تربیت فرزندان این مرز و بوم خواهند پرداخت و من خوشحال بودم فضایی فراهم شده است که می توانم تجربیات معلمی ام را در بین جمعی نخبه مطرح کنم . در پایان آقای دکتر کمالی نهاد ، حقیر را شرمنده نمودند و یک جلد از کتاب ارزشمندشان با عنوان مهارت خواندن را به بنده هدیه نمودند. از لطف و بزرگواری ایشان بسیار سپاسگزارم و امیدوارم بتوانم مطالب ارزشمند این کتاب را در کلاس های ادبیات فارسی به کار گیرم.

طرحی که آقای دکتر کمالی نهاد در کلاس خود اجرا نمودند از ضروریات نظام آموزش و پرورش ماست . آنجا که دانشجومعلمان آماده می شوند تا در کلاس های درس بروند. چقدر خوب است که تجربه معلمان به استقبالشان آید و ورود ایشان را به دنیای معلمی گرامی بدارد. در وجود چنین جوانانی می توان امید و انگیزه والایی را یافت که رسالت معلمی به منصه ظهور می رساند. معلمان آینده پرچم دار تغییرات بزرگ در نظام آموزشی و شیوه آموزش مدارس ما هستند و در چند سال آینده ورود ایشان را جشن خواهیم گرفت.
دوستان عزیز رسالت معلم کاشتن بذر امید در دل دانش آموزان این مرز و بوم است . عشق به دین و میهن و تمام فضایل نیکو می تواند یکی از رسالت های معلمی باشد. کشف و شناخت استعدادها و بسترسازی برای رشد مناسب آنها، انگیزه سازی و ارایه منش به همراه دانش است ، ...در نهایت رسالت معلم در یک کلام، .انسان سازی است
شازده کوچولو یا شهریار کوچولو داستانی اثر آنتوان دو سنت اگزوپری است که اولین بار در سال ۱۹۴۳ منتشر شد.
این کتاب به بیش از ۲۵۰ زبان و گویش ترجمه شده و با فروش بیش از ۲۰۰ میلیون نسخه، یکی از پرفروشترین کتابهای تاریخ محسوب میشود. کتاب شازده کوچولو «خوانده شدهترین» و «ترجمه شدهترین» کتاب فرانسویزبان جهان است و به عنوان بهترین کتاب قرن ۲۰ در فرانسه انتخاب شده است. از این کتاب به طور متوسط سالی ۱ میلیون نسخه در جهان به فروش میرسد. این کتاب در سال ۲۰۰۷ نیز به عنوان کتاب سال فرانسه برگزیده شد.
در این داستان سنت اگزوپری به شیوهای سوررئالیستی به بیان فلسفه خود از دوست داشتن و عشق و هستی میپردازد. طی این داستان سنت اگزوپری از دیدگاه یک کودک، که از سیارکی به نام ب۶۱۲ آمده، پرسشگر سؤالات بسیاری از آدمها و کارهایشان است.
چه لذتی داره خواندن این کتاب در زنگ انشا
اونهایی که کتاب رو خوندن می دونن چی میگم
مگه نه آقای قد بیگی

دو تا ز فعالیت های خوب و ارزشمند در زنگ انشا معرفی کتاب به دوستان + اهدای کتاب به کتابخانه مدرسه می باشد. شما هم می توانید کتابی را که خوب خوانید به کلاس بیاورید و در مدت چند دقیقه معرفی کنید. در حد ساده هم کلاسی های شما و معلم از شما چند سوال ساده می پرسند و نمره خوبی در درس مهارت های نوشتاری نصیبتان می شود.
آقای عسگری3/9 کتاب هایی را به کتابخانه مدرسه اهدا کردند.
آقای یوسفی یک کتاب ارزشمند و قدیمی را معرفی کردند 1/9

معرفی کتاب آقای حسنی 5/8

در زبان محاوره، گاه پارهای ترکیبهای اضافی و وصفی بهصورت معطوف تلفظ میشوند و این غلط فاحش گاه وارد زبان مکتوب نیز شده است و باید از آن پرهیز کرد:
ترکیب غلط معطوف: باقیاتوصالحات
ترکیب اضافی صحیح: باقیات صالحات
غلط: خواروبار
صحیح: خواربار
غلط: قوسوقُزَح
صحیح: قوس قزح
غلط: سهلوممتنع
صحیح: سهل ممتنع
غلط: جرّوبحث
صحیح: جرّبحث
غلط: حیصوبیص
صحیح: حیصِبیص (گیرودار)
غلط: زادوبوم
صحیح: زادبوم
غلط: سازوکار
صحیح: سازکار (ساماندادن بهکار)
غلط: یدوبیضا
صحیح: ید بیضا
غلط: اضغاثواحلام
صحیح: اضغاث احلام (خوابهای آشفته)
غلط: غیروذلک
صحیح: غیر ذلک (غیر آن)
غلط: دوروزمانه
صحیح: دور زمانه (گردش روزگار)
غلط: دردودل
صحیح: درد دل
بهعلاوه، در فارسی امروز پارهای از افعال معطوف را بدون واو عطف تلفظ میکنند که به زبان معیار شفاهی نزدیکتر است:
ترکیب غلط معطوف: خواهوناخواه
ترکیب صحیح معطوف: خواهناخواه
غلط: بدهوبستان
صحیح: بدهبستان
غلط: بزنوبکوب
صحیح: بزنبکوب
غلط: بگیروببند
صحیح: بگیرببند
ناصر نیکوبخت، مبانی درستنویسی زبان معیار، چ۴، تهران: چشمه، ۱۳۹۳، ص۶۳



اتاق سرد بود. كامپيوتر با صداي يكنواخت فن روشن بود. شنلي روي شانههايش انداخت و كليك كرد.
نوك قلهها برف بود و دشت گلهاي شقايق داشت، بعدي؛
دامنههاي سرسبز، بعدي؛
چكيدن آب از نوك قنديل يخي، بعدي؛
بنفشههاي تازه در صندوق چوبي، بعدي؛
سرخي فسفري ماهيهاي تنگ بلور، بعدي؛
دهانهي غاري شبيه عدد پنج و پر از علفهاي نورس، بعدي؛
بازتاب آفتاب از سطح درياچه كه يخ زده بود، بعدي...
هر چه كليك كرد عكس بعدي نيامد.
توي صفحه كليد «ها» كرد، «ها» كرد، «ها» كرد. راه افتاد. عكس بعدي مردي سياه چهره بود، داريه به دست با خندهاي پر از عطر بهار.
تا اين كه يك روز بهاري، شايد هم زمستاني، همين طور كه براي خودش ميرفت و ميرفت و حواسش به جلوي پايش نبود، بيهوا پايش را گذاشت روي يك پوست موز و «شوووووووپ!!» اول كلهپا شد، بعدش ولو شد روي زمين. اصلا انتظار اين صعود و سپس سقوط را نداشت. از صداي برخوردش به زمين، همة نگاهها برگشت طرف او. داشت از خجالت آب ميشد كه چند نفر دور و برش را گرفتند و با نگراني حالش را پرسيدند:
ـ حال شما خوبه؟

زير پل دو تا نوشابه ي تگرگي ميخوريم و راه ميافتيم. جاده صاف مثل كف دست است. باد هم كه پشتمان است. يك پشته از خرمشهر تا آبادان نيمساعته، دو پشته هم سه ربع ساعت. هر چه زور دارم جمع ميكنم توي پاهايم تا خودمان را زودتر برسانيم.
كاظم سنگيني هيكلش را داده روي فرمان و رفته توي فكر. ميگويم: «به ايي ميگن شانس. وُلك از ايي بهتر نميشه.»
ميگويد: «خدا كنه همين طوري باشه كه ميگي.» بعد سرش را نيم دور ميچرخاند طرفم: «خيلي دنبالُم گشتي؟»
- خيلي. ديگه يواش يواش داشتم نااميد ميشدم. اگه پيدات نميكردم بايد ميرفتم دنبال يكي ديگه.
(از مجموعه داستان عشق و آينه)![]()
ايستاده ام روي يك مين. باور كردني نيست، مسخره است؛ ولي با يك پا ايستاده ام روي نقطه ي مرگ خودم و با پاي ديگرم، دور خودم ميچرخم؛ مثل يك پرگار ميچرخم تا وقتي كه خسته بشوم و پايم را از روي سرش بردارم و بووومب!... هيچ اثري از آثارم نماند.
چه راحت آمدم! مثل آب خوردن، انگار يك نفر دستم را گرفت، آورد و آورد به اين ميدان لعنتي مين و پايم را گذاشت روي كله ي سفت و داغ يكي از همين مين ها و گفت: «بسم الله! به جبهه خوش آمدي؛ همان جايي كه هميشه آرزويش را داشتي، اما راهت نميدادند، يعني سعادتش را نداشتي.»
ولي حالا كه جنگ تمام شده و آتشها خوابيده، حيف نيست الكي الكي به خاطر جمع كردن و فروختن چهار تكه آهن سرب و پوكه و همين آت و آشغالها توي اين بيابان دور افتاده دود بشوم و بروم هوا. خدا را خوش ميآيد؟ نه، انصافاً خدا را خوش ميآيد حالا كه دو سال از تمام شدن جنگ گذشته، عكسم را بزنند توي طبق گلكاري شده ي سر كوچه و زيرش بنويسند: «شهيد بعد از جنگ: حيات موسوي»
(از كتاب كنار درياچه نيمكت هفتم)
حتی یک نقطه هم روی کاغذ نگذاشتم. حتی یک کلمه جغرافی هم نخواندم. خواندن!؟ حتی لای کتاب را هم باز نکردم، چه برسد به خواندن. روشنک وفرشته هم همین طور، حتی بچههای دیگر. هیچ کس حال و حوصلهی خواندن و نوشتن و گوش دادن به درس را نداشت. از پنجره بیرون را نگاه کردم، خبری نبود. قالب یخ داشت چکهچکه آب میشد و آبش از روی سکو مثل جویبارهایی کوچک راه افتاده بود و آن جلوترها شبیه رودخانهای بود که دنبال دریاش می گشت.
بیاختیار نفس عمیقی کشیدم که بیشتر شبیه یک آه داغ بود. بوی گلها قاطی نفسم شد. گل را مریم از مغازهی گل فروشی پدرش آورده بود. روشنک میگفت: «خب میتونه دیگه، منم اگه بابام شیرینی فروشی داشت نون خامهای میآوردم. حیف که مصالح فروشی داره.»
مریم گفته بود: «خب سنگ و سیمان بیار، چه عیبی داره؟ تو که همهی کارات یه جور دیگهاس!»
هیچ کس نخندیده بود به این شوخی یخ.
دستم شكسته بود. دست شكستهام توي گچ بود و از گردنم آويزان. تازه، درد هم ميكرد. ولي جرات جيك زدن نداشتم، از ترس بابا. بابا هم جيك نميزد، به جايش غلغل ميكرد. عينهو ديگ آبجوشي كه آبش از كنارههاي درش بزند بيرون، جيز و جيز جوش ميزد و راه ميرفت. آن قدر عصباني بود كه اگر تمام نخلهاي آبادان و خرمشهر را هم به نامش ميكردي خوشحال نميشد. يا حتي اگر تمام كشتيها و لنجهاي بندر را ميدادي، يا حتي...
- بيا ديگه ادبار.
هر كس نميفهميد فكر ميكرد اسم من ادبار است. در حالي كه معني بدي داشت. نميدانم چي، ولي هرچه بود، بد بود. من هم يواش ميرفتم. چون ميترسيدم. ميترسيدم از پلهها بيفتم و دوباره شر به پا شود. دلم نميخواست باز بروم توي اتاق گچ و دكتر بدري آن يكي دستم را هم گچ بگيرد. بابا پايين پلهها ايستاد و نگاهم كرد. آفتاب دم ظهر چشمهاش را تنگ كرده بود. عينك دودياش را يادش رفته بود بياورد. سفيدي تخم چشمهاش معلوم نبود ولي ميدانستم چهقدر از ديدن من برزخ است. همان طور كه بدجور نگاهم ميكرد، گفت: «بذار برسيم خونه، بلالت ميكنم!»
رهبر انقلاب اسلامی همواره بر ترویج کتاب و کتابخوانی تاکید و اهتمام
ویژهای دارند و هر ساله نیز از نمایشگاه کتاب تهران به صورت ویژه بازدید
میکنند. پایگاه اطلاعرسانی khamenei.ir در پرونده اردیبهشت مکتوب
خود یازده توصیه رهبر انقلاب برای ترویج فرهنگ کتابخوانی را به صورت
اینفوگرافیک منتشر کرده است. نکات مورد نظر به صورت خلاصه به شرح ذیل است و علاقهمندان میتوانند برای مشاهده اصل این مطلب اینجا را کلیک کنند.
1 ـ کتابخوانی کودکان کودکان را به کتابخوانی عادت بدهید، این کار تا آخر عمر همراه با آنها خواهد بود. 91.07.20 / 69.2.19
پدر و مادرها بچهها را از اول با کتاب مانوس کنند 74.02.26
2 ـ کتابخوانی تابستانی در تابستانها که نوجوانان و جوانان محصل تعطیلند حتماً کتاب بخوانند ، کتابهایی را معین کنند، بخوانند و تمام کنند.69.2.19
3 ـ زنگ کتابخوانی : معلمین و دانشآموزان ساعاتی را به کتابخوانی اختصاص دهند. این را حتماً وزارت آموزش و پرورش بررسی کند. 74.02.14
4 ـ محفل کتابخوانی : جوانها وقتی دور هم مینشینند و دو ساعت سه ساعت جلسه دارند یه قرار بگذارند که از این جلسه ، نیم ساعت کتاب بخوانند . 76.8.19
5 ـ کتابخوانی روزانه : به بهانه اشتغال و کارهای روزمره از مطالعه غفلت نکنید . 63.8.15
کتابخوانی را جزء کارهای زندگی بدانید. 69.2.19
6 ـ اهمیت کتاب :بهای کتاب را جزئی از هزینههای ضروری بدانید . 74.2.18
7 ـ عرضه کتاب :ناشرین در قطار راه آهن ، مترو و اتوبوسها کتابهای جذاب و سرگرمکننده عرضه کنند. 76.8.19
در اداراتی که مردم زیاد انتظار میکشند و جمعیت زیاد است کتاب عرضه شود . 76.8.19
8 ـ بازار کتاب : دنبال کتاب مورد نظرتان بگردید تا ناشر و مولف هم برای پدید آوردن کتاب تلاش کنند. 76.8.19
9 ـ همراه کتاب :با خود کتاب همراه داشته باشید و از وقتهای اضافه خود برای کتابخوانی استفاده کنید. 75.2.22
10 ـ صدقه کتاب : در صورت توان برای چاپ کتابهای خوب هزینه کنید و آن را به حساب صدقه جاریه بگذارید. 74.2.18
11- هدیه کتاب : کتابهای خوبی که میخرید را پس از مطالعه به دوستان و فرزندانتان بدهید تا آنها هم بخوانند. 74.2.18
فعالیت درخت بخشنده جز فعالیت های نیمه تجویزی کتاب تفکر و پژوهش می باشد که مضمون آن تعلق و هویت و دوست داشتن است. سیلور استاین نویسنده ی توانای این کتاب است...
از آنجایی که تهیه کتاب سخت است و چاپ مجدد نداشته، شاید بهتر باشد از پاور پوینت زیبایی که در این زمینه ساخته شده است استفاده کنیم:

رهنمود هایی برای بحث فلسفی
نوشته: توماس وارتنبرگ
بازبینی: جیم جانسن
در داستان پسر جوان و درخت در
«درخت بخشنده»ی «شل سیلور استاین» موضوع ارتباط درست انسان با طبیعت مطرح
شده است. در این داستان، رابطهی پسر با درخت دچار دگرگونیهایی میشود. هر
یک از مراحل این فرآیند دگرگونی، به شکل همزمان یک مرحله از رشد انسان و
انواع منابع دسترس پذیر برای پاسخگویی به نیازها و آرزوهای او در آن مرحله
را نشان میدهد.
فیلسوفان، زمان درازی به پیروی از کتاب مقدس بر این
باور بودند که انسانها بر طبیعت مالکیت دارند. یعنی انسانها میتوانند هر
گونه کاری را که برای رسیدن به هدف شان ضرورت دارد، با طبیعت بکنند. از
دیدگاه آن ها همهی آنچه در طبیعت بود، تنها برای ما بود. اما به ویژه از
نیمه ی پایانی سده ی بیستم، که پیامدهای ویرانگر چنین پنداشت
خودپسندانهای هر چه بیشتر آشکار شد، فیلسوفان کوشیده اند از رابطهی
مناسبتری با دنیای طبیعت، ماهرانه سخن برانند. یک پیشنهاد فراگیر آن ها
این است که ما باید خود را خدمت گزاران جهانی بدانیم که باید همانگونه که
هست برای بازماندگانمان باقی بماند. ماهیت دقیق چنین ارتباطی بسیار مورد
بحث قرار گرفته است، زیرا این پرسش را دربردارد که آیا دنیای طبیعی، خود به
تنهایی دارای حقوقی است که انسانها باید به آن احترام بگذارند؟
در
زمینه ی رفتار مناسب انسانها با طبیعت، آشکارا در «درخت بخشنده» پرسش شده
است. هدف بحث دربارهی این کتاب با کودکان این است که آنها را واداریم با
تمرکز بر چگونگی تغییر ارتباط پسر با درخت در مراحل مختلف، در این باره که
چگونه باید با طبیعت رفتار کرد، بیندیشند. در آغاز، پسر از درخت و
ویژگیهای گوناگون آن برای شادی و لذت بهره می گیرد، بی آن که به درخت
آسیب برساند. میتوانیم این ارتباط را این گونه توصیف کنیم: پسر جوان به
درخت و تمامیت آن احترام میگذارد. ولی در سه مرحلهی بعدی که نوجوان، جوان
و بزرگسال میشود رابطهی پسر با درخت، شکل ویرانکنندهای به خود
میگیرد، چنان که نخست سیبهای درخت را برای فروش جمع می کند، بعد شاخهها
و سرانجام تنهی آن را میبرد. وقتی پسر به کهنسالی می رسد، رابطهاش با
آنچه از درخت باقی مانده – تنهاش - دیگر شکل بهره کشی ندارد و تنها روی
آن مینشیند و استراحت میکند. با بحث دقیق دربارهی این که چگونه رابطهای
با درخت بهتر است و چرا؟ کودکان با طرح پرسشهای زیربنایی، وارد مقوله ی
اخلاق زیستمحیطی خواهند شد.
پرسشهایی برای بحث فلسفی
بخشش و نوعدوستی:
درخت به بخشش به پسر ادامه میدهد تا آنجاکه دیگر چیزی برای بخشیدن برایش باقی نمیماند. از سوی دیگر، پسر چیزی به درخت نمیدهد.
۱. آیا فکر میکنید پسر خودخواه است؟ چرا آری ؟ چرا نه؟
۲. آیا برای توصیف کسی که به بخشیدن ادامه میدهد، بی آن که به فکر خودش باشد یا در برابر بخشش خودچیزی بخواهد، واژهای هست؟
۳. فکر میکنید چرادرخت پس از بخشیدن تنهاش به پسر، خوشحالنیست؟
ماهیت بخشش و هدیه:
در داستان، درخت هدیه های فراوانی به پسر میدهد.
۱. آیا هرگز چیزی را بخشیدهاید که بعد ها آرزو کرده باشید ایکاش آن را نبخشیده بودید؟
۲. آیا بخشیدن آسانتر نیست، اگر دریافتکننده به راستی از آن قدردانی کند؟
۳. وقتی چیزی را به کسی میدهید، آیا توقع دارید در مقابل چیزی بگیرید؟
۴. وقتی چیزی به شما داده میشود، آیا احساس میکنید به کسی که به شما هدیه داده است، وامدار شده اید؟
۵. آیا چیزی را که به راستی نیاز دارید، به کسانی که دوستشان دارید، اگر واقعاً به آن نیاز داشته باشند هم می بخشید؟
ماهیت دوست داشتن
در آغاز کتاب خواندیم که درخت، پسر را دوست داشت.
۱. فکر میکنیدچرا درخت در آغاز پسر را دوست داشت؟
۲. فکر میکنیدچرا پسر، درخت را دوست داشت؟
۳. آیا این دو گونه «دوست داشتن» از یک جنساند؟
۴. آیا مردم برای دوست داشتن کسی به دلیل نیاز دارند؟
۵. آیا رفتار شما با کسانی که دوستشان دارید، با رفتارتان با آنهایی که دوستشان ندارید، تفاوت می کند ؟
۶. وقتی کسی را دوست دارید، چگونه به او نشان میدهید که دوستش دارید؟
۷. آیا هرگز از کسی که دوستش داشتهاید ،برای این که مدتی ترکتان کرده،
یا چون کاری انجام دادهاست که خوشتان نمیآید، رنجیده و خشمگین شده اید؟
۸. آیا میتوانید همزمان هم کسی را دوست داشته باشید و هم ازرفتارش خشمگین بشوید؟
شادمانی
درخت پس از بخشیدن تنهاش به پسر در واقعً خوشحال نیست.
۱. آیا پسر در پایان داستان خوشحال است؟
۲. آیا درخت خوشحال است؟
۳. اگر شما جای درخت بودید، خوشحالبودید؟ چرا؟
۴. آیا هرگز کاری را تنها برای خوشحالکردن کسی انجام دادهاید؟
۵. آیا خوشحالکردن دیگران، شما را خوشحال میکند؟
۶. آیا برای خوشحالبودن به دیگران نیاز دارید؟
۷. آیا برای خوشحال بودن به دلیلی نیاز دارید، یا میتوانید بدون هیچ دلیلی هم خوشحال باشید؟
۸. آیا میتوانید همزمان هم خوشحال باشید و هم غمگین؟
کتاب صوتی نهج البلاغه شامل : کلمات قصار،خطبه ها و نامه ها
سم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب .
از دست و زبان که بــــــــــــــرآید کز عهده شکرش به در آید
اِعملوا آلَ داودَ شکراً وَ قلیلٌ مِن عبادیَ الشکور
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خــــدای آورد
ورنه ســـــــــــــــزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه روزی خواران به خطای منکر نبرد .
ای کریمی که از خزانه غیــــــب گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محــــــروم تو که با دشمنان نظـر داری
فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات را در مهد زمین بپرورد درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر کرده و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته .
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همـــه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار شــــرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
تعریف آرزو:
در تعريف آرزو گفته اند : آرزو يعني آنچه که افراد در زندگي يا در دنياي هستي تمنا مي کنند. يا آرزو را مي توان چنين تعريف کرد: آرزو عبارت است از: يکسري خواسته ها و منويات که انسان در جهت رشد و تعالي معيارهاي زندگي خود در حال یا آتی به آنها نياز دارد، بي شک انسان در هر مقطعي از زمان و مکان نياز به آرزو دارد و البته به مرور زمان نيز اين آرزوها براساس شرايط و موقعيت زماني و مکاني در تغيير است. چه اينکه انسان از بدو تولد تا سن پيري در تغيير و تحول بوده و براساس همين، عقلايي است که بگوييم آرزوهاي آن نيز قابل تغيير و تحولند. به بياني هرچقدر رشد فکري انسان فربه تر شود، طبعا آرزوهاي آن نيز بزرگتر خواهند شد.
آرزو در احادیث :
قال رسول الله صلی الله علیه و آله :الامل لامتی و لولا الامل ما رضعت والدة ولدها و لاغرس غارس شجرا .
امل و آرزو رحمت است برای امت من و اگر آرزو نبود مادر طفل خویش را شیر نمی داد [ تا فرزند رشیدی بشود ] و باغبان هم نهالی نمی کاشت [تا درخت تناوری بشود ].
اقسام آرزوها :
1 – آرزوهای خیالی و باطل : هر آرزویی که انسان را از مسیر حق و حقیقت دور بکند خیالی و باطل و از نظر اسلام مردود است .
2 – آرزوهای حقیقی : هر آرزویی که انسان را در مسیر تعالی و رشد معنوی و یا مادی مختوم به تکامل معنوی قرار بدهد ، حقیقی است ، این قبیل آرزوها موجب ترقی و تکامل انسان بوده و از نظر شرع مقدس ممدوح می باشد . که این آرزوهای حقیقی نیز خود اقسامیست :
اقسام آرزوهای حقیقی :
الف : آرزوهای مادی دنیوی مانند : آرزوی داشتن فرزند صالح و سالم – آرزوی داشتن همسر حلال و شایسته – آرزوی به دست آوردن ثروت حلال برای مصرف در امور خیریه و احسانات و خدمت به خلق و ترویج مکتب حقه الهی .
ب : آرزوی مادی اخروی مانند : تمنای بهشت و حوریه .
ج : آرزوهای معنوی دنیوی مانند : آرزوی زیارت خانه خدا – آرزوی زیارت مشاهد مشرفه اهل بیت علیهم السلام _ آرزوی جهاد و شهادت در رکاب امام زمان ارواحنا فداه .
د : آرزوهای معنوی اخروی مانند : آرزوی همنشینی و مجالست با انبیا و اوصیا و اولیا و صلحا در بهشت .
دامنه آرزوها :
دامنه آرزوهای حقیقی و مثبت انسان هیچ محدودیتی ندارد و آرزوهای مادی و دنیوی هر چند مباح هم نباید انسان را دلبسته دنیا و پایبست غرور نماید چنان که حضرت سیدالشهدا علیه السلام فرمودند :
یا من بدنیاه اشتغل - ای کسی که دنیا تو را به خودش مشغول کرده [و از آخرت غافلی ] .
وغره طول الامل - و آرزوهای طولانی تو را مغرور ساخته .
الموت یأتی بغتة - مرگ به ناگهان تو را در میگیرد .
والقبر صندوق العمل - در حالیکه قبر صندوق عمل است .
و نیز انسان مؤمن همان گونه که در جلب خوبیها و طلب بهترین ها از خداوند سایرمؤمنین را هم دخیل می نماید ، در آرزوهای حقیقی و نیک و سعادت بخش خویش دیگران را نیز سهیم می نماید . هم در دعا که عمل عبادی زبانی ظاهریست و هم در آرزو که یک نیت خیرخواهانه قلبی و باطنیست ، از خدای متعال ، خیر و نیکی و سعادت را برای همگان می خواهد و اینها را از خود و خانواده خود به دیگران تعمیم میدهد ، که این خود قوت قلب و نیرویی میشود برای ساختن و پرداختن اجتماع انسانی در مسیر تعالی و رشد .
داستانی از آرزوی طولانی
روزى حجاج بن يوسف ثقفى در بازار گردش مى كرد، شيرفروشى را مشاهده كرد، با خود صحبت مى كند در گوشه اى ايستاد و به گفته هايش گوش داد مى گفت اين شير را مى فروشم درآمدش فلان قدر خواهد شد استفاده ى آن را با درآمدهاى آينده روي هم مى گذارم تا به قيمت گوسفندى برسد يك ميش تهيه مى كنم هم از شيرش بهره مى برم و بقيه ى درآمد آن سرمايه ى تازه اى مى شود بالاخره با يك حساب دقيق به اينجا رسيد كه پس از چند سال ديگر سرمايه دارى خواهم شد مقدار زيادى گاو و گوسفند خواهم داشت . آنگاه دختر حجاج بن يوسف را خواستگارى مى كنم ، پس از ازدواج با او شخص با اهميتى مى شوم اگر روزى دختر حجاج از اطاعتم سرپيچى كند با همين لگد چنان مىزنم كه دنده هايش خورد شود، همينكه پايش را بلند كرد به ظرف شير خورده به زمين ريخت .
حجاج جلو آمد به دو نفر از همراهانش دستور داد او را بخوابانند و صد تازيانه جانانه بر پيكرش بزنند، شيرفروش از ريختن شيرها كه سرمايه كاخ آرزويش بود خاطرى افسرده داشت از حجاج پرسيد براى چه مرا بى تقصير مى زنيد، حجاج گفت مگر نه اين بود كه اگر دختر مرا مى گرفتى چنان لگد مى زدى كه پهلويش بشكند اينك به كيفر آن لگد بايد صد تازيانه بخورى .
برگرفته از كتاب : داستانها و پندها جلد دوم ، اثر مصطفى زمانى وجدانى
و من الله التوفیق
ریشه ضرب المثل: تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز
در قابوس نامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس داستانی بدین مضمون آمده است که :متوکل عباسی غلامی به نام "فتح"داشت. به او انواع فنون آموخت.روزی که شنا می آموخت فتح دور از چشم مربیان خود در دجله مشغول شنا شد که آب طغیان کرد و او را با خود برد.فتح با تلاش خویش خود را به یکی از حفره های کنار دجله رساند و از مرگ حتمی نجات یافت.

زادگاه:
روز دوم خمسة مسترقه سال 1300 شمسي به دنيا آمدم . سه روز بعدش سال 1301 شروع شد محل تولد و زندگي من تا 20 سالگي آبادي خرمشاه در حومه يزد بود خرمشاه ، در آن ايام با يك رودخانه خشك و مقداري زمينهاي كشاورزي از شهر يزد فاصله داشت حالا با سه تا پل كه روي رودخانه زده شده به شهر متصل شده و از آب و برق شهر استفاده ميكند و مثل يكي از محلات يزد به شمار مي رود ولي باز هم ، شهریها ، مردم اصلي خرمشاه را دهاتي حساب مي كنند و درست هم هست خرمشاه در ميان دو آبادي ديگر واقع شده كه سر دو راه و نعيم آباد ناميده ميشوند . سر دو راهيان ، بيشتر از همه 5 و 6 آبادي نزديك شهر ، خود را شهري حساب مي كردند و آداب و عادات شهريها هم بيشتر در آنجا رسوخ داشت خرمشاه يكي از محلات يا آبادي هاي زرتشتي نشين يزد است
يك نمونه از طراحي آموزشي مبتني بر رويكرد تربيتي از خانم فريده شعباني از استان فارس در فايل ضميمه قرار گرفت
حافظ را چیرهدستترین غزل سرای زبان فارسی دانستهاند موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله است و غزلسرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازیست.با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زدهاست، نوآوری اصلی بهسبب تک بیتهای درخشان، مستقل، وخوشمضمون فراوانی ست که ایجاد کردهاست
مثنوی گلشن راز مهمترین و مشهورترین اثر منظوم محمود شبستریست که در بردارندۀ اندیشههای عرفانی وی میباشد. با وجود حجم اندکش، این کتاب یکی از یادگارهای پرارزش و بلندنام ادبیات کهن فارسیست که در آن بیان مفاهیم صوفیانه با شور، شوق، و روانی ویژهای همراهگردیده است
دكتر قیصر امین پور شاعر، ادیب و فارسی پژوه كه در سال ۱۳۳۸ در دزفول به دنیا آمد در هشتم آبان ۱۳۸۶ دار فانی را وداع گفت.
الهی! همه گویند خدا کو؟
حسن گوید جز خدا کو.
الهی! همه از تو دوا خواهند حسن از تو درد خواهد.
.
.
.
علاقمندان می توانندفایل پی دی اف (الهی نامه حسن زاده آملی )را از اینجا دانلود کنند.