تشخیص / جان بخشی / شخصیت بخشی

ادبیات رویکرد تربیتی ( کلاس شیشه ای )

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی        تا بوکه تو چون سرو خرامان بدرآیی     

تشخیص / جان بخشی / شخصیت بخشی

بسم لله الرحن الرحیم
سلام آقای ملاحسنی
بنده یک سوال داشتم خدمتتون.
اگه امکان داره تشخیص رو یه توضیح بدید.
با تشکر سینا نوروزی
 


در پاسخ به سینا نوروزی گرانقدر 

تفاوت هایی بین ( تشخیص / جان بخشی / شخصیت بخشی / انسان نمایی ) وجود دارد اما برای شروع در حد مطالب زیر کفایت می کند.

وقتی با بچه‌ها حرف می‌زنیم یا به خیالات بلندبلند آن‌ها گوش می‌دهیم می‌بینیم با دیوارها حرف می‌زنند، دست در دست درختان به بازی می‌روند، صدای پای ماشین‌ها را می‌شنوند و با نجوای ساعت روی دیوار می‌خوابند.

همان‌طور که توی کارتون‌ها و فیلم‌های کودکانه هم می‌بینیم که میوه‌ها و گل‌ها و هر آنچه در عالم واقعی رفتاری غیرانسانی دارد، گریه می‌کند و می‌خندد و غذا می‌خورد. آن‌ها به موجودات بی‌جان، جان می‌بخشند.

جان‌بخشی یا شخصیت بخشی یکی از صورت‌های خیال است که شاعران و نویسندگان برای روح بخشیدن به نوشته‌هایشان از آن بهره می‌گیرند. برخی نام‌های دیگری مثل انسان نگاری یا جاندار پنداری هم به آن داده‌اند. بنابراین نسبت دادن صفات جانداران به چیزهای بی‌جان یا صفات انسانی به حیوانات یا دیدن اشیای بی‌جان به‌صورت یک جاندار نه صرفاً انسان را تشخیص می‌گویند.

نمونه هایی از تشخیص در ادبیات :

مثال 1) ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن .

توضیح : در مثال فوق دو تشخیص به کار رفته است ،گریه را به ابر نسبت داده است و خنده را به چمن .

 

مثال 2) از کتاب درسی ادبیات

شبنم از روی برگ گل برخاست                    گفت : می خواهم آفتاب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید                               رفت و انشای کوچکش را خواند

غنچه هم گفت : گر چه دل تنگم                    مثل لبخند باز خواهم شد

جوجه ی کوچک پرستو گفت :                       کاش با باد رهسپار شوم

جوجه گنجشک گفت : می خواهم                   فارغ از سنگ بچّه ها باشم

جوجه ها ی کبوتران گفتند:                         کاش می شد کنار هم باشیم

مثال 3) حافظ

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد (حافظ):

 در این بیت «نازیدن» که ویژه‌ی آدمی است به خزان (پاییز) نسبت داده شده است.

 

مثال 4 ) قیصر امین پور

گفت ای غنچه‌های خوب، چرا / لبتان را ز خنده می‌بندید؟

زودتر بشکفید و باز شوید / آی گل‌ها چرا نمی‌خندید؟  قیصر امین پور

 

مثال 5 ) سهراب سپهری

شب ایستاده است

خیره نگاه او

به چارچوب پنجرۀ من./ سهراب سپهری

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۸ساعت 21:24  توسط ملاحسنی  |