خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد (خداحافظی با دنیای معلمی)

ادبیات رویکرد تربیتی ( کلاس شیشه ای )

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی        تا بوکه تو چون سرو خرامان بدرآیی     

خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد (خداحافظی با دنیای معلمی)

سلام و احترام

درود خدا بر شما زنان و مردان امیدوار و با انگیزه

سروران گرانقدرم سخن گفتن از برخی مطالب و مفاهیم سخت است. یکی از آن کارهای سخت، خداحافظی کردن است که من معمولا دوست ندارم این اتفاق بیفتد. اما چه کنیم، وقتی زمانش برسد، باید این کار را انجام داد. اکنون زمان خداحافظی من هم فرا رسیده است. با افتخار و غرور باید حضور شریفتان بیان کنم، که بخش بسیار مهمی از بهترین و زیباترین لحظات زندگی ام را در فضای مدرسه و در کنار دانش آموزان و همکارانم گذرانده ام، که تمام لحظات آن، فراموش نشدنی و ماندگار هستند. برخی مطالب هست که در طول سی و یک سال گذشته بر زبان نیاورده ام و بیشتر عمل نموده ام اما اکنون که می روم آن را برای همکاران جوانم که تازه به جمع معلمین عزیز می پیوندند، بیان می کنم.

میزان عشق و علاقه ام را به معلمی، بی حد و حصر می دانم. نشان به آن نشان که هنوز هم مانند یک معلم جوان، پرانرژی، فعال و بروزم و این را باید از همکاران و دانش آموزانی که افتخار حضور در کنارشان را داشته ام، پرسید؛ اما چیزی که الان می توانم بگویم، اینکه خیلی زود گذشت، زودتر از آن چیزی که فکرش را می کردم. در تمام دوران کاری ام، سعی کردم صادقانه، خالصانه و دلسوزانه کار کنم؛ آن طور که از خانواده ام و از تربیت معلم، آموخته بودم. (بنیان معلمی من از تربیت معلم شکل گرفت) در تمام مدتی که در کلاس بودم خداوند را در تمام امور شاهد و ناظر بر کارم دانستم و کلاس درس و دانش آموزان را امانت. سعی نکردم لحظه ای در انجام وظایفم کوتاهی و درنگ کنم.(آن طور که در سوگندنامه پایان دوران تربیت معلم ملاصدرا سوگند یاد نموده بودم) سعی کردم حضورم در کلاس برای دانش آموزان مفید و ارزنده باشد و کلاسی پرنشاط و شاداب داشته باشم که با عشق و علاقه دانش آموزان همراه باشد و با امید استمرار یابد. تلاش و کوشش فردی و گروهی دانش آموزان و انگیزه سازی و در نهایت علاقمند کردن دانش آموزان، محور اساسی بیشتر فعالیت هایم در کلاس بود. نظم، قانون و مقررات در برنامه کاری کلاس هایم بود. خودم را مقید کردم و تلاش نمودم اول خودم انجام دهم و سپس از دانش آموزانم بخواهم. سعی کردم اگر استعدادی در کلاسم شکوفا می شود و کشف می گردد، او را امیدوار کنم و مسیرش را تا جایی که می توانم روشن و هموار نمایم. به هر حال یکی از وظایفم در کلاس کشف و شناسایی و امیدوار کردن این استعدادهای ناب بود، حالا چه این استعداد در زمینۀ کاری کلاسم بود یا در سایر زمینه ها، به هر جهت به نحوی آن استعداد را با کلاسم در هم می آمیختم و در دانش اموز عزیزم اشتیاق و انگیزه ایجاد می کردم. حضور فناوری از سال 1386 به بعد در کلاس هایم مشهود بود. تولید محتوای الکترونیکی از جاذبه های هیجان انگیز سال های اخیرم بود. سعی کردم کلاس با خاطره خوش برای همه دانش آموزانم به پایان برسد و گرهی بر ابرو و چینی بر پیشانی کسی ننشیند. سال های اول تدریس، کم تجربه بودم و بر انتقال تخصصی دانش به دانش آموزان تمرکز می کردم اما کم کم آموختم باید ابتدا راهی به دل دانش آموزان یافت. در کنار تدریس، آموزش دیدم (حدود 3000 ساعت ضمن خدمت) و همیشه با دست پر وارد کلاس شدم، بدون اغراق همیشه چند گام جلوتر از دانش آموزانم بودم. در تمام کلاس ها تلاش نمودم با تکیه بر روش های نوین تدریس؛ تدریسم به گونه ای باشد که در پایان کلاس برق رضایت، در چشمان مشتاق دانش آموزانم بدرخشد. به موقع وارد کلاس شدم و دیرتر خارج شدم. با اینکه جزو اولین معلمینی بودم که مدارج عالی تحصیلی را طی نمودم و همیشه پیشنهاد بهترین مدارس را داشتم اما حضور در مدارس مناطق محروم هر منطقه اولویت کاری ام بود. در کنار محتوای درسی؛ امید، تلاش، قانون، مسئولیت پذیری و تعهد، اراده، انگیزه، هدفمندی، نظم، محبت و مهربانی، اخلاق مداری، فناوری، تخصص داشتن، خانواده و پدر و مادر، خلاقیت، پرسشگری، مهارت آموزی، پیشرفت، آینده نگری و عشق به همه خوبی ها و ... از جمله مفاهیمی بود که در کلاس هایم بیشتر روی آن کار می کردم؛ چه ان زمان که در دورترین روستاهای دورافتاده خدمت کردم و چه ان زمان که در بهترین مدارس تهران و خارج از کشور بودم ؛ درود خدا بر همه شما دانش آموزان عزیز.

باید اعتراف کنم که جدا شدن از فضایی که بیش از سی سال در آن حال و هوا زیسته ای، عاشقانه و با علاقه پیگیرش بوده ای و بنیان زندگی ات را بر آن چیده ای؛ بسیار سخت است. دوست داشتم بمانم و تا آخرین لحظه که امکان دارد در کنار دانش آموزان عزیز و فضای مقدس مدرسه باشم. اما وقتی خیل عظیم جوانان امیدوار و مشتاق کشورم را می بینم که دوست دارند به حرفه مقدس معلمی وارد شوند، با خودم فکر می کنم خودخواهی است اگر الان بمانم و ادامه بدهم. من باید بروم تا نیرویی با انگیزه تر، مشتاق تر، فکورتر، بروزتر، جسورتر و سرزنده تر و ... بیاید. لذا برخلاف میلم، آن تصمیم سخت را گرفتم.

در اینجا می خواهم از تمام عزیزانی که در گذشته در خدمتتشان بوده ام و جوانان عزیزی که من به عنوان یک دوست در کلاس درس همراهیشان کرده ام و همکاران بزرگوارم، حلالیت بطلبم. امیدوارم کوتاهی های احتمالی و ناخواسته این برادر کوچک خود را، به بزرگی خود ببخشایید.

همگی شما را به خدای بزرگ می سپارم. درود خدا بر همه شما جوانان عزیز و دوست داشتنی

ارادتمند همه شما

حسین ملاحسنی

این وبلاگ را با شعر زیبای قیصر امین پور به پایان می رسانیم

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم
گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!
دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم.(قصیر امین پور)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر ۱۴۰۲ساعت 10:18  توسط ملاحسنی  |