بهار جان ها

با اومدن بهار، طبیعت بیجان و افسرده جان تازه می گیره و لباس زندگی می پوشه وانسان هم همین
وضعیت رو داره. پیامبر اکرم صلی الله میفرماید: «اِذا رَأَیتُم الرَّبیعَ فَأَکْثِروا ذِکرَ النُّشورِ؛
هر وقت بهار را
دیدید، بسیار از قیامت یاد کنید».

مولوی نیز در اینباره میگه:
این بهار نو ز بعد برگریز
هست برهان بر وجود رستخیز
در بهاران رازها پیدا شود
هر چه خورده است این زمین رسوا شود
رازها را میکند حق آشکار
چون بخواهد رُست، تخم بد مکار

بهار که میاد، طبیعت لباس سبز شو می پوشه. چکاوکها و قمریان، سرودهای فرحبخش و تازه
سر می دن و آدمارو به دوست داشتن یکدیگه، فرا میخونن. بهار، پیامآور عشق و رویشه ،فصل رویش و
آشتیه ، به همین خاطره که دوست داشتنیه و با اومدنش همه دلها پر از عشق وسرور ومستی ومعرفت
میشه.

بهار، رحمت و محبت خدارو یادمون میاره. خداوند با دگرگونی فصلها هم قدرت نا تمامش رو به ما نشون می ده.
هم جمال وجلوه زیباشو به انسان نشون می ده وهمینطور به انسان نشون می ده که فراموشش نکرده.:
بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هشیار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
خبرت هست که مرغان سحر میگویند
آخر ای خفته! سر از خواب جهالت بردار

اگر طبیعت شکوفا و زیبا میشه، ما هم می تونیم......
از بهار عقب نمونیم و درس تغییر در رفتار ،بهتر شدن و شکوفایی و طراوت بیاموزیم

سعدی درباره بهار میگه:
چون است حال بُستان ای باد نوبهاری
کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری
ای گنج نوشدارو، بر خستگان نگه کن
مرهم به دست و ما را مجروح میگذاری؟
هر ساعت از لطافت، رویت عرق برآرد
چون بر شکوفه و گل، باران نوبهاری

آغوش می گشایم
بهار من بیا
عیدتان مبارک