سلاح شعر
میگویند، آغامحمدخان قاجار در دوران سلطنتش 2بار به جنگ روسها و فتح
گرجستان شتافت. بار اول به سال1029 قمری با 60هزار سپاهی به گرجستان عزیمت
کرد و هراکلیوس والی آنجا را که به جانب روس ها متمایل بود، گوشمالی داده و
خاک شهر را به توبره کشید.
بار دوم، زماني که خبر رسید کاترین(ملکه روسیه) سپاهی بیکران به جانب ایران
گسیل داشته تا گرجستان و دربند و باکو و گنجه و طالش را در معرض تاراج
قرار دهد. اینبار آغامحمدخان جنگ با امیر بخارا را به تعویق انداخته
سریعاً به سوی گرجستان حرکت کرد ولی در همان اوقات، کاترین فوت كرد و
جانشین او از اعزام لشکریان منصرف شد. پس آغامحمدخان به سوی قراباغ شتافت و
تصمیم به تسخیر قلعه شوشی گرفت. چه، ابراهیم خلیل خان -رییس ایل جوانشیر و
حاکم قلعه شوشی_ سر مخالفت داشت و حاضر به اطاعت و تمکین نبود . آن زمان
قلعه «شوشی» را قلعه «شیشه» هم میگفتند. سرسلسله قاجار، قلعه شوشی یا شیشه
را در محاصره گرفت و برای آن که از خونریزی و کشتار جلوگیری شود این شعر
را برای ابراهیم خلیلخان حاکم قلعه فرستاد:
زمنجنیق فلک سنگ فتنه میبارد
تو ابلهانه گریزی به آبگینه حصار؟
اما ابراهیمخلیلخان که سرتسلیم و اطاعت نداشت این شعر را که منسوب به خیرانی است، در پاسخ آغامحمدخان فرستاد:
گرنگهدار من آن است که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد