روز جهانی حافظ
|
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ |
از یُمن دعای شب و ورد سحری بود |

عشق را خواب دیده ای. تو خود عشقی.
پیرمراد بودی و در پی یار. دنیا را به ارزانی نخریدی حرمت دوست را پاس داشتی؛ که هر چه داشتی از دوست بود.
|
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد |
آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود |
تو از کلمات، پرنده ساختی. عشق را آگاهانه دریافتی و با چشمانی باز، عاشق شدی. با تو، سیب ها اندیشه بهار گرفتند و صداها، عشق را در دامنه کوه ها پژواک کردند.
نارنج های شیراز، شاعر شدند و سنگ فرش ها ترانه خوان. عالمی را خبر کردی تا بی خبر نباشد کس که در عشق و مستی افتد.
|
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود |
بهر درش که بخوانند بی خبر نرود |
|
دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی |
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود |
عاشقی می کنی و دل به لطف بی کران خداوند بسته ای؛ نه دنیای دون و مردمان خاکی ، لطف الهی بکند کار خویش فصل خدا بیشتر از جرم ماست
به برکت و اعجاز عشق، ایمان داری و همیشه از عشق می سرایی و می دانی که کلامت کیمیا خواهد شد. در ازل پرتو حسنت ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
حکمت خویشتن شناسی را به نیکی دریافته بودی و نیک تر سرودی:
|
سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد |
و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد. |
|
بیدلی در همه احوال خدا با او بود |
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد |
به یگانه دلبسته بودی و می دانستی تنها اوست که لایق دوست داشتن است و دوستی؛ اوست که همیشه دوست خواهد بود.
|
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد |
هر کس که این ندارد، حقا که آن ندارد |
به خلق و خدمت به خلق، ایمان داشتی و وفای به عهد با خالقت را در خدمت بندگانش می دیدی:
|
هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد |
خداش در همه حال از بلا نگه دارد |
وقتی که می سرودی، کلمات پرنده می شدند و پرنده ها عاشق. جهان را با کلماتت تغییر دادی؛ چنان که گفتی:
|
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم |
فلک را سقف بشکافیم و می در ساغر اندازیم |
روز جهانی حافظ گرامی باد