باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهي
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم
نه تو آني که گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهي
کس به غير از تو نخواهم
چه بخواهي چه نخواهي
باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهي
نه تو آني که گدا را ننوازي به نگاهي
در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايي
پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهي
کس به غير از تو نخواهم
چه بخواهي چه نخواهي
باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهي
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:38  توسط ملاحسنی
|