دانش های ادبی و زبانی = قلمرو زبانی ادبی فکری
ضمن عرض قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان، قبل از اذان مغرب، کتاب غیر قابل استناد ادبیات فارسی دهم را دیدم و چند دقیقه ای مرور کتاب نکته ای توجهم را جلب نمود. ابتدا ضمن تشکر از ادیبان و گروه مولفان عزیز که زحمت این کتاب نونگاشت را بر عهده داشتند. من پیرامون واژه قلمرو در این کتاب مطالبی را عرض می کنم. طرح این نکته به معنای انتقاد کردن نیست. در پایه های هفتم و هشتم و نهم کتاب ادبیات فارسی در پایان هر درس با عنوان کلی دانش های زبانی و ادبی روبرو هستیم. این عنوان در کتاب نو نگاشت ادبیات فارسی دهم به قلمرو تبدیل شده است.
قلمرو{ ق َ ل َ رَ / رُو } (اِ مرکب ) ملک و مملکت و ولایت متصرف . (ناظم الاطباء). ملکی و ولایتی که در آن نوشته ٔ قلم پادشاهی یا امیری رود و مردم آنجا نوشته ٔ او را قبول نمایند و در این لفظ از ترکیب اسم و امر معنی اسم ظرف پیدا شده یعنی محل روان بودن قلم کسی و خلاصه ٔ معنی قلمرو ملک مطیع است . (از آنندراج )
گشته ست خون مرده جهان را رمیدگی دیوانه ٔ قلمرو ایجاد کن مرا. صائب (از آنندراج )
مجنون حریف شوق رسایم نمی شود دشت جنون قلمرو پایم نمی شود.
حکومت و فرمانروایی و سلطنت (ناظم الاطباء)
قلمرو (Territory) اصطلاحی برای انواع تقسیمات کشوری است و معمولا منطقهای که زیر نظر حوزه قضایی یک دولت است. قلم( اسم) واژه ای اربی و رو(فعل امر) پارسی و به معنای اسم ظرف(مکان) است. یعنی محل روان بودن قلم کسی و قلمرو به معنای ملک مطیع است(دهخدا) در عرف محدوده مالکیت و حاکمیت است.
واژه قلمرو ناظر به فضای محدود شده ای است که افراد و گروهها از آن به عنوان محدوده اختصاصی استفاده و دفاع می کنند. امروزه این واژه در حوزه جغرافیای سیاسی بیشتر کاربرد دارد.اگرچه گستره قلمرو، الزاماً تابع مرزهای سیاسی نیست بلکه به فراخور دامنه آگاهی، کنشگری، تصمیم سازی و نقش آفرینی انسان و گروه های انسانی شناوراست ام با این حال دانش آموزان در کتاب تاریخ و جغرافیا با این واژه آشنا شده اند و بار مفهومی آن بیشتر در این حوزه می باشد. با بیان این واژه کلمات سرزمین ، مرز ، حاکمیت، قدرت ، سلطه، مالکیت و ... به ذهن متبادر می گردد. در حالیکه ما در فضای ادبی و احساسی درس ادبیات فارسی پایه دهم به سر می بریم و 54 بار واژه زمخت قلمرو را به شکل برجسته در مرکز هر درس در ویترین کلاس درس قرار داده ایم. با این حساب تصورم بر آن است که معنای مورد نظر گروه مولف همان محل روان بودن قلم یا حوزه عمل است. با این شکل به جهت تداوم این رویکرد تا دیپلم، در سال های آینده ما بیش از 160 بار این واژه را در متن و مرکز کتاب ادبیات فارسی قرار داده ایم و به عنوان یک کلمه مهم و کلیدی مطرح نموده ایم. به نظر می رسد که می توان به دنبال واژه های دیگری بود که بیشتر فضای ادبیاتی کار را به ذهن متبادر سازد.
فکر می کنم همکاران محترم می تواند با ارایه واژه های خوش ساخت و فارسی ف پیشنهادهای بهتری را ارایه نمایند.