ضرب المثل: 🔽🔽🔽🔽
گندم از گندم بروید جو ز جو
ارباب دستور داد که در زمین کنجد بکارد، ولی غلام جُو کاشت.
وقتِ درو، ارباب پرسید: چرا جُو در زمین کاشته ای؟ غلام جواب داد: از خدا امید داشتم که کنجد برویاند. ارباب با عصبانیت گفت: مگر می شود جو بکاری و دعا کنی کنجد بروید!
غلام گفت: تو را می بینم که خدای تعالی را نافرمانی می کنی، درحالی که از او امید بهشت داری؛ لذا گفتم شاید آن هم بشود.
ارباب از این سخن غلام به گریه افتاد و او را آزاد ساخت.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:39  توسط ملاحسنی
|