«خداشناسي» از راه زيبائي هاي خلقتِ پر «طاووس»

ادبیات رویکرد تربیتی ( کلاس شیشه ای )

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی        تا بوکه تو چون سرو خرامان بدرآیی     

«خداشناسي» از راه زيبائي هاي خلقتِ پر «طاووس»

 

پاسخ تفصیلی:

امام علي(عليه السلام) در بخشی از خطبه 165 «نهج البلاغه» به دو نكته جالب درباره «طاووس» اشاره مى كند: نخست مى فرمايد: (گاه او از پرهايش بيرون مى آيد و لباسش را از تن خارج مى كند. پرها پشت سر هم مى ريزند و به دنبال آن پى در پى مى رويند. پرها از نى هایشان فرو مى ريزد، همچون ريزش برگها از شاخه ها [در فصل پاييز]، سپس رشد و نمو مى كند، تا بار ديگر به شكل نخست درآيد)؛ «وَ قَدْ يَنْحَسِرُ(1) مِنْ رِيشِهِ وَ يَعْرَى مِنْ لِبَاسِهِ، فَيَسْقُطُ تَتْرَى(2)‏ وَ يَنْبُتُ تِبَاعاً، فَيَنْحَتُ(3) مِنْ قَصَبِهِ انْحِتَاتَ أَوْرَاقِ الْأَغْصَانِ، ثُمَّ يَتَلَاحَقُ نَامِياً حَتَّى يَعُودَ كَهَيْئَتِهِ قَبْلَ سُقُوطِهِ».
سپس مى افزايد: ([با اين حال] با رنگ هاى سابق هيچ تفاوتى پيدا نمى كنند و رنگى به جاى رنگ ديگر نمى نشيند)؛ «لَا يُخَالِفُ سَالِفَ أَلْوَانِهِ، وَ لَا يَقَعُ لَوْنٌ فِي غَيْرِ مَكَانِهِ!».
شكي نيست كه پرهاى طاووس با آن همه زيبايى و جلا و شفافيت، با گذشت زمان ممكن است آسيب هايى ببيند يا گرد و غبار كهنگى بر آن بنشيند؛ از اين رو آفريدگار توانا، هر سال لباس كهنه او را از او مى گيرد و لباس زيباى نوينى بر تن او مى پوشاند تا هميشه و در هر زمان، زيبا و جذاب باشد. در فصل خزان كه برگها از درختان فرو مى ريزند، پرهاى او نيز فرو مى ريزد و در آغاز بهار كه درختان، برگ و شكوفه مى كنند پرهای نوينى بر روی «نى»هاى محكمی که به جاى مانده اند مى رويد و جالب اينكه رنگ آميزى پرهاى جديد، دقيقاً مانند پرهاى قديم است، خداوند چه تأثير و خاصيتى در اين نى هاى سفيد رنگِ نقره گون آفريده كه دقيقاً همان پوشش لطيف را با همان رنگها، بى كم و كاست از خود بيرون مى دهد؛ دقيقاً همچون ساقه هاى درختان و برگ و شكوفه هاى آنان.
سپس امام(عليه السلام) به نكته لطيف ديگرى اشاره كرده، مى فرمايد: (اگر تارى از تارهاى پر او را بررسى كنى گاه سرخ گلرنگ را به تو نشان مى دهد و گاه رنگ سبز زبرجدى و زمانى زرد طلايى [و هر يك جلوه خاص خود را دارد])؛ «وَ إِذَا تَصَفَّحْتَ شَعْرَةً مِنْ شَعَرَاتِ قَصَبِهِ أَرَتْكَ حُمْرَةً وَرْدِيَّةً، وَ تَارَةً خُضْرَةً زَبَرْجَدِيَّةً، وَ أَحْيَاناً صُفْرَةً عَسْجَدِيَّةً(4)».
از آنجا كه روى پرهاى طاووس، دايره هاى زيبايى به رنگ هاى مختلف است، اين رنگها روى هر تارى از پرها تقسيم شده؛ به طورى كه هر تارى از آن، رنگ هاى گوناگونى دارد و اين از شگفتى هاى جهان آفرينش است؛ زيرا معمولا در حيوانات، تار موها اگر به رنگ هاى مختلف باشد، هر تار به يك رنگ است؛ ولى در طاووس قسمت پايينِ تار به رنگى، وسط آن به رنگى و بالاى آن نيز به رنگى ديگر است و چنان با تارهاى ديگر هماهنگ شده كه دوايرى زيبا با رنگ هاى بسيار متنوع و جذاب به وجود مى آورد؛ از اين گذشته، تابش نور از زاويه هاى مختلف نيز به آن انعكاس متفاوت مى دهد.
و در پايان اين بخش، امام(عليه السلام) چنين نتيجه گيرى مى كند: (راستى چگونه فكرهاى عميق و عقل و خِرَد خداداد مى تواند به [اسرار] اين ويژگى ها راه يابد؟ يا گفتار وصف كنندگان آن را توصیف كند و به نظم آورد؛ حال آنكه، كوچك ترين اجزاى آن، افكار ژرف انديش را از درك خود ناتوان ساخته و زبانها را از وصف كردن بازداشته است)؛ «فَكَيْفَ تَصِلُ إِلَى صِفَةِ هَذَا عَمَائِقُ(5)‏ الْفِطَنِ، أَوْ تَبْلُغُهُ قَرَائِحُ(6) الْعُقُولِ، أَوْ تَسْتَنْظِمُ وَصْفَهُ أَقْوَالُ الْوَاصِفِينَ! وَ أَقَلُّ أَجْزَائِهِ قَدْ أَعْجَزَ الْأَوْهَامَ أَنْ تُدْرِكَهُ، وَ الْأَلْسِنَةَ أَنْ تَصِفَهُ!». آرى، آنجا كه انسانِ آگاه و ژرف انديش نتواند شگفتى هاى يك پر طاووس را شرح دهد و از درك و وصف آن عاجز ماند، شرح مجموعه جهان خلقت چگونه خواهد بود؟!!
امام(عليه السلام) در پايان اين بخش، علاوه بر نتيجه گيرى روشن و آشكار در موضوع خداشناسى و پى بردن از شگفتى هاى مخلوق و عظمت و قدرت و علم خالق، به نتيجه گيرى ديگرى نيز دست مى زند و آن اينكه جايى كه ما قادر به شناخت دقيق و عميق يك موجود، از اين همه مخلوقات نيستيم چگونه انتظار داريم كه به كُنه ذات و صفات خالق برسيم و او را آن چنان كه هست بشناسيم؛ مى فرمايد: (منزه است آن كس كه عقلها را از وصف مخلوقى كه در چشمها آشكارش ساخته، ناتوان كرده است؛ به همين جهت آن را [تنها به صورت] موجودى محدود و تركيبى پر نقش و نگار درك مى كند و زبانها را از شرح وصف آن عاجز ساخته و از اَداى حق وصف كردن ناتوان كرده است [با اين حال چگونه مى توان انتظار داشت كه عقل و خِرَد به كُنه ذات و صفات آفريدگار اين مخلوق برسد؟])؛ «فَسُبْحَانَ الَّذِي بَهَرَ(7) الْعُقُولَ عَنْ وَصْفِ خَلْقٍ جَلَّاهُ(8) لِلْعُيُونِ، فَأَدْرَكَتْهُ مَحْدُوداً مُكَوَّناً، وَ مُؤَلَّفاً مُلَوَّناً؛ وَ أَعْجَزَ الْأَلْسُنَ عَنْ تَلْخِيصِ(9) صِفَتِهِ، وَ قَعَدَ بِهَا عَنْ تَأْدِيَةِ نَعْتِه‏ِ!».(10)،(11)

پی نوشت:

(1). «ينحسر» يعنى برهنه مى شود و مكشوف مى گردد؛ از ماده «حسر» (بر وزن نصر) به معناى برهنه شدن گرفته شده است.

(2). «تترى» از ماده «وتر» به معناى يك تا شدن گرفته شده و «تترى» يعنى يكی پشت سر ديگرى در مى آيد.

(3). «ينحت» يعنى فرو مى ريزد از ماده «نحت» (بر وزن تخت) به معناى تراشيدن گرفته شده است.

(4). «عسجديه» به معناى طلايى است و از «عسجد» به معناى طلا گرفته شده است.

(5). «عمائق» جمع «عميقه» به معناى دقيق و عميق است.

(6). «قرائح» جمع «قريحة» به معناى ذهن و هوشى است كه خدا در سرشت او قرار داده است.

(7). «بَهَرَ» از ماده «بهر» (بر وزن نهر) به معناى غلبه يافتن و چيره شدن گرفته شده است.

(8). «جلّاه» يعنى آن را آشكار ساخت و از ماده «جلاء» گرفته شده است.

(9). «تلخيص» هم به معناى شرح دادن و هم به معناى خلاصه كردن آمده است و در اينجا به معناى اوّل است.

(10). طبق تفسير ياد شده تمام ضميرهايى كه در اين جملات است به خلق يعنى «طاووس» بر مى گردد و بسيارى از شارحان «نهج البلاغه» نيز همين گونه فهميده اند؛ هر چند بعضى به اجمال و ابهام از آن گذشته اند. اين احتمال نيز وجود دارد كه ضمير در جمله «اعجز الالسن عن تلخيص صفته» و همچنين در جمله «عن تأدية نعته» به ذات پاك خدا برگردد. بنابراين مفهوم جمله چنين مى شود: جايى كه عقول از درك اوصاف مخلوقى ناتوانند چگونه مى توانند به كُنه ذات صفات خالق برسند؟

(11). گردآوری از: پيام امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 6، ص 386.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان ۱۳۹۸ساعت 20:32  توسط ملاحسنی  |