ادبیات رویکرد تربیتی ( کلاس شیشه ای )

ادبیات رویکرد تربیتی ( کلاس شیشه ای )

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی        تا بوکه تو چون سرو خرامان بدرآیی     

بیست واژه درس 4 کتاب هشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸ساعت 22:8  توسط ملاحسنی  | 

توجه توجه

با توجه به تداوم آلودگی هوا و تعطیلی اجباری مدارس در روز سه شنبه 1398/9/26 تمام موارد گفته شده روز یکشنبه هفته آینده اجرا می گردد.

 

لطفاً  تا پاک شدن هوا، از منزل خارج نشوید.

سلام دوستان

لطفاً در این هوای آلوده از منزل خارج نشوید 

متأسفانه تعطیلی های پی در پی به علت آلودگی هوا، ما را کمی عقب انداخته است. از آنجا که فردا یکشنبه 1398/9/24 تعطیل گردیده است . از شما انتظار دارم فعالیت های زیر را انجام دهید:

1- شرکت در آزمون و اعلام نمره 

2- یادگیری لغات درس چهارم 

3- نوشتن لغات / جمله سازی / متن معنادار / املای والدین یک درس جلوتر

4- نوشتن ورقه طلایی ( طبق برنامه قبلی )

5- آماده کردن حفظ شعر

6- آماده کردن دفتر برای بازدید نوبت اول ( فعالیت ها و خودارزیابی ها )

7- نوشتن درس آزاد( بطور کامل )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ساعت 18:56  توسط ملاحسنی  | 

معرفی کتاب

دوستان کتابخوان، چندتا کتاب خوب برای مطالعه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ساعت 17:23  توسط ملاحسنی  | 

تشخیص / جان بخشی / شخصیت بخشی

بسم لله الرحن الرحیم
سلام آقای ملاحسنی
بنده یک سوال داشتم خدمتتون.
اگه امکان داره تشخیص رو یه توضیح بدید.
با تشکر سینا نوروزی
 


در پاسخ به سینا نوروزی گرانقدر 

تفاوت هایی بین ( تشخیص / جان بخشی / شخصیت بخشی / انسان نمایی ) وجود دارد اما برای شروع در حد مطالب زیر کفایت می کند.

وقتی با بچه‌ها حرف می‌زنیم یا به خیالات بلندبلند آن‌ها گوش می‌دهیم می‌بینیم با دیوارها حرف می‌زنند، دست در دست درختان به بازی می‌روند، صدای پای ماشین‌ها را می‌شنوند و با نجوای ساعت روی دیوار می‌خوابند.

همان‌طور که توی کارتون‌ها و فیلم‌های کودکانه هم می‌بینیم که میوه‌ها و گل‌ها و هر آنچه در عالم واقعی رفتاری غیرانسانی دارد، گریه می‌کند و می‌خندد و غذا می‌خورد. آن‌ها به موجودات بی‌جان، جان می‌بخشند.

جان‌بخشی یا شخصیت بخشی یکی از صورت‌های خیال است که شاعران و نویسندگان برای روح بخشیدن به نوشته‌هایشان از آن بهره می‌گیرند. برخی نام‌های دیگری مثل انسان نگاری یا جاندار پنداری هم به آن داده‌اند. بنابراین نسبت دادن صفات جانداران به چیزهای بی‌جان یا صفات انسانی به حیوانات یا دیدن اشیای بی‌جان به‌صورت یک جاندار نه صرفاً انسان را تشخیص می‌گویند.

نمونه هایی از تشخیص در ادبیات :

مثال 1) ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن .

توضیح : در مثال فوق دو تشخیص به کار رفته است ،گریه را به ابر نسبت داده است و خنده را به چمن .

 

مثال 2) از کتاب درسی ادبیات

شبنم از روی برگ گل برخاست                    گفت : می خواهم آفتاب شوم

دانه آرام بر زمین غلتید                               رفت و انشای کوچکش را خواند

غنچه هم گفت : گر چه دل تنگم                    مثل لبخند باز خواهم شد

جوجه ی کوچک پرستو گفت :                       کاش با باد رهسپار شوم

جوجه گنجشک گفت : می خواهم                   فارغ از سنگ بچّه ها باشم

جوجه ها ی کبوتران گفتند:                         کاش می شد کنار هم باشیم

مثال 3) حافظ

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد (حافظ):

 در این بیت «نازیدن» که ویژه‌ی آدمی است به خزان (پاییز) نسبت داده شده است.

 

مثال 4 ) قیصر امین پور

گفت ای غنچه‌های خوب، چرا / لبتان را ز خنده می‌بندید؟

زودتر بشکفید و باز شوید / آی گل‌ها چرا نمی‌خندید؟  قیصر امین پور

 

مثال 5 ) سهراب سپهری

شب ایستاده است

خیره نگاه او

به چارچوب پنجرۀ من./ سهراب سپهری

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۸ساعت 21:24  توسط ملاحسنی  | 

یک سوال

با سلام خدمت اقای ملاحسنی یه سوالی داشتم ازتون 
(تأمل در ایینه دل کنی)  تشببه است اگر میشه ارکان تشبیه رو برام مشخص کنید ممنون 
امیرعباس ابراهیمی 8/2 علامه طباطبایی
 


سلام بر امیر عباس عزیز

 

تأمّل در آیینۀ دل کنی

تشبیه  در  آیینۀ  دل: اضافه تشبیهی که دل را به آیینه تشبیه کرده است.

 

حتماً یه شباهتی بین دل و آیینه وجود دارد که شاعر دل را به آیینه مانند کرده است. خب وِزگی آیینه چیست؟ آیینه شفاف و زلال و پاک است. پس دل هم مانند آیینه است. یعنی در اصل چنین بوده :

دل مانند آیینه صاف و زلال و شفاف است.

خب چی به چی؟ بله دل به آیینه

حالا شاعر جای این دو تا رو عوض کرده و بین اونها کسره اومده

که اضافه تشبیهی ساخته شده است.

دل(م)

مانند(ات)

آیینه(م ب)

صاف و زلال و شفاف(وج)

شاعر در این شعر ادات تشبیه و وجه شباهت را نیاورده است. 

 

خب حالا در ادامه از همین کتاب هشتم 

شما چند تا اضافه تشبیهی پیدا کن و در کلاس تحویل بده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۸ساعت 22:11  توسط ملاحسنی  | 

تصویرنویسی

درباره تصویر زیر انشان بنویسید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۸ساعت 21:50  توسط ملاحسنی  | 

#فعل_اسنادی_و_مسند

✅✅✅✅ هر گاه فعل جمله ما یکی از فعل های اسنادی باشد ( یعنی : است – بود – شد – گشت و گردید ) آن گاه گزاره علاوه بر نهاد یک جزء اصلی دیگر نیز دارد ( یعنی فعل گذرا است )  و آن مسند است. 

🛑🛑هوا دلپذیر شد. ( هوا: نهاد – دلپذیر : مسند – شد : فعل )
خرد چشمِ جان است اگر بنگری ( خرد : نهاد – چشمِ جان : مسند – است : فعل اسنادی )

✔️✅✅  برای پیدا کردن مسند در جمله نهاد را به همراه چگونه ؟ چطور؟ یا چه جور؟ به صورت جمله ای پرسشی از فعل می پرسیم و به جواب می رسیم. 

هنر خوار شد جادُوی ارجمند ( هنر چگونه شد؟ خوار: مسند )
تا سیه روی شود هرکه در او غشّ باشد ( چطور شود؟ سیه روی : مسند )

 

🛑🛑نکات : 

✅✅1. فعل های گشتن و گردیدن اگر به معنای گشت و گذار یا چرخیدن  باشند اسنادی نیستند. 
این دو فعل باید هم معنی «شد» باشند. 

🛑🛑همی بر شد آتش فرود آمد آب / همی گشت گرد زمین آفتاب ( چرخید – پس اسنادی نیست )
نهان گشت آیین فرزنگان ( گشت یعنی شد. )

  ✅✅۲- است و بود اگر به معنی وجود داشتن باشند اسنادی نیستند. 

✅✅ 3. فعل شد اگر به معنای رفت باشد اسنادی نیست. 
خرامان بشد سوی آب روان ( بشُد : برفت )

اما در این مثال «شد» اسنادی است. 
ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است / دریاب که هفته دگر خاک شده است 

✅✅4. است ، بود ، شد تنها وتنها اگر خودشان به عنوان فعل به کار رفته باشند می توانند اسنادی باشند. 
✅✅راه تشخیص:

اگر کلمه قبل از است ، بود ، شد ریشه فعلی داشت آن دو با هم فعل هستند. ( دیده بودم – گفته شد – خورده است )
اما اگر کلمه قبل اینها ریشه فعلی نداشته باشد خودشان فعل اسنادی هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۸ساعت 10:16  توسط ملاحسنی  | 

ساعت تفکر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۸ساعت 21:40  توسط ملاحسنی  | 

20 واژه درس سوم کلاس هشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 0:42  توسط ملاحسنی  | 

ساعت تفکر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 23:41  توسط ملاحسنی  | 

انشا: باران پاییزی

توصیف دقیق دقیق

باران پاییزی

لطفاً آموخته های خود را در نوشته به کار ببرید

شما می توانید در نوشته  خود ضمن توصیف دقیق از عنصر خیال انگیزی نیز استفاده ببرید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 16:9  توسط ملاحسنی  | 

ضرب المثل ها

دنیای ضرب المثل ها

سلام عزیزان. در این بخش توصیه تعدادی از ضرب المثل های ایرانی را به ترتیب حروف الفبا و با معنی برای شما عزیزان قرار داده ایم.

ضرب‌المثل گونه‌ای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آن‌ها نهفته است. بسیاری از این داستان‌ها از یاد رفته‌اند، و پیشینهٔ برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ بااین‌حال، در سخن به‌کار می‌رود. شکل درست این واژه «مَثَل» است و ضرب در ابتدای آن اضافه است. به عبارتِ دیگر، «ضرب المثل» به معنای مَثَل زدن (به فارسی: داستان زدن) است.

لیست کامل ضرب المثل های ایرانی  در ادامه ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 22:56  توسط ملاحسنی  | 

املا درس دوم کلاس هشتم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 19:44  توسط ملاحسنی  | 

املا درس اول کلاس هشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۸ساعت 16:15  توسط ملاحسنی  | 

فرزند شهید مدافع حرم سعید انصاری

خانواده شهدا و ایثارگران ولی‌نعمت ما هستند. همه ما باید قدردان خون شهدا و خانواده شهدا باشیم؛ چراکه وجود و بقای خود را مدیون ایثارگری آنها می‌دانیم. یکی از افتخاراتی که نصیب بنده شده، حضور در مدرسه ای است که مزین به حضور فرزندان شهداست. یکی از این بزرگواران فرزند شهید مدافع حرم شهید سعید انصاری است.

شهید «سعید انصاری» از کارمندان وزارت دفاع بود که داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) عازم سوریه شد. ایشان متولد چهارم دی‌ماه سال ۱۳۴۹ در تهران بود. پیش از اعزام به سوریه بار‌ها در قالب ماموریت‌ به کشور عراق سفر کرد تا این‌که سرانجام سه روز بعد از اعزام به سوریه در منطقه «خان‌طومان» حلب بر اثر اصابت سه تیر مستقیم قناسه نیرو‌های تکفیری «النصره» در دی‌ماه سال ۹۴ به شهادت رسید. پیکر شهید انصاری به دلیل کمین نیرو‌های دشمن در نزدیکی آن‌ها بازگردانده نشد و در منطقه ماند تا این‌که پس از مدت‌ها انتظار کشف شد. پیکر مطهر شهید مدافع حرم«سعید انصاری» بعد از سه سال و دو ماه به آغوش خانواده بازگشت.

فرزند شهید انصاری همچون پدر بزرگوارش وارث فرهنگ ایثار و شهادت هست. چهرۀ خندان، روحیۀ مشارکت پذیر، همراهی در درس و انجام وظایف تحصیلی از جمله ویژگی های بارز جناب آقای انصاری است. ایشان همیشه گوش به حرف مادر بزرگوارشان می نهد ، احترام می گذارد، باادب است  و در بین اعضای خانواده در انجام کارها پیش قدم است و طبق فرمایش مادر، همچون پدر شهیدشان دستی بر قلم دارد.

ما باید دین خود را نسبت به شهدا ادا کنیم، شهدا و خانواده شهدا چراغ راه ما هستند و امیدواریم بتوانیم به وظیفه اسلامی و شرعی خود در این مسیر عمل کنیم.

خدایا کمکمان کن تا در تکریم فرزندان شاهد و ایثارگر و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت کوتاهی نکنیم.

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر ۱۳۹۸ساعت 18:50  توسط ملاحسنی  | 

توجه توجه

دانش آموزان گرانقدر

با توجه به تعطیلی های پی در پی به دلیل آلودگی هوا ؛ خواهشمند است به موارد زیر توجه فرمایید:

- آلودگی هوا بر سلامتی و کارکرد بدن تأثیرگذار است پس در فضای باز و کوچه و خیابان آمد و شد نفرمایید ، در صورت ناچاری ، از ماسک فیلتردار استفاده کنید.( بیشتر کلاس ها خارج از مدارس ، باشگاه ها و .. تعطیل هست پس شما هم در فضای باز پرتحرک نباشید)

- این تعطیلی ها باعث عقب ماندن ما در درس ادبیات فارسی ، املای فارسی و انشای فارسی است . خواهشمند است تکالیف محوله را به خوبی و کامل انجام دهید.

- 20 واژه املای تصویری را به طور کامل یادسپاری نمایید و با آمادگی کامل در کلاس حاضر شوید.

- ورقۀ طلایی تعطیلی نمی شناسد . یاد بگیرید و با توجه به زمان بندی به سرگروه مراجعه بفرمایید.

با تشکر

ستاد مقابله با(تکلیف نداریم / معلم چیزی نگفته/ نوشتنی نداریم / کاری نداریم و ...) در ایام آلودگی هوا

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر ۱۳۹۸ساعت 17:57  توسط ملاحسنی  | 

ساختمان اسم ( ساده / غیرساده )

 در پاسخ به آقای ابراهیمی عزیز کلاس هشتم

موضوع اسم رو شما در پایۀ نهم می خوانید . اما توضیحاتی دربارۀ این موضوع :

موضوع ساختمان اسم

❇️ درباره ساختمان اسم:  اسم یکی از انواع کلمات است که نقشی مهم در زبان به عهده دارد. ساختمان اسم از این جهت مورد بررسی قرار می گیرد که آیا از یک جزء تشکیل شده ( مثل کلمه سفید ) و یا قابل تجزیه به جزء های کوچکتر است. ( مثل واژه گلخانه).


ساختمان واژه دو شکل کلی دارد؛ 
⭕️ 1. واژه ساده
اسم های ساده ، آن دسته از اسم ها هستند که قابل تجزیه به بخشهای کوچکتر نباشند و فقط از یک جزء تشکیل شده باشند. مثلا: کتاب – خدا – دین – درس- معلم 

باید ببینیم که آیا می توان این کلمات را به دو یا چند جزء تقسیم کرد؟ اگر نشد آن کلمه ساده است. 

⭕️  2. واژه غیر ساده 
واژه غیر ساده آن است که فقط از یک جزء تشکیل نشده باشد. مثلا از قرار گرفتن دو جزء معنا دار در کنار هم شکل بگیرد. مثلا: راهنما ( راه + نما ) ، حسابدار ( حساب + دار ) ، کمربند (کمر + بند ) 
و یا یک کلمه می تواند از کنار هم قرار گرفتن یک جزء معنادار و یک جزء بی معنا ( وند ، پیشوند ، پسوند ) ساخته شده باشد. مثلا: پردازش ( پرداز + ــِ ش ) ، دسته ( دست + ه)

واژه های غیر ساده انواعی دارند که در اصل در پایه هفتم با آنها آشنا می شوید اما به دلیل اهمیت موضوع در آزمونهای نمونه و تیزهوشان مختصری به انواع واژه غیر ساده اشاره می کنیم. 

 

#انواع_واژه_های_غیر_ساده :

اسم غیر ساده نیز به سه نوع تقسم می شود :

1-اسم مشتق(وندی)
2- اسم مرکّب 
3- 👇اسم مشتق–مرکّب(وندی-مرکّب)

اسم # وندی- مرکب : دو قسمت معنادار + وند

دانش آموز-  کیلومتری - غلغله زن -  بی سروپا- بی دست و پا - بی چشم و رو
 

اسم #مرکب : اسمی که از کنار هم قرار گرفتن دو جزء معنادار ساخته شود. این جزء ها خود می توانند اسم ، صفت ، ضمیر و یا بن فعل باشند. 
مثالها : جانباز – پایدار – گلخانه 

اسم #مشتق ( وندی ): اسمی که از ترکیب یک جزء معنادار و یک یا چند وند ( پیشوند و پسوند ) به وجود آمده باشد.  به عبارت دیگر اسمی که درساختمان آن یک جزءمعنادار ویک جزء معناساز(معنی را عوض کند)وجودداشته باشد.
👈در کلمات مشتق اگر جزء بی معنی قبل از جزء معنی دار باشد ، پیشوند و اگر بعد از آن باشد پسوند نامیده می شود 
مثالها: 
خندان ( خند + ان ) – صبحانه ( صبح + انه ) – هنرمند (هنر + مند)

برای آنکه بهتر اسمهای مشتق ( وندی ) را بشناسیم لازم است که ابتدا با انواع وند ها ( اجزای بی معنا) آشنا شویم. 

#مهمترین_وند_ها
پر کاربرد ترین پیشوند ها: 
با ( با هنر ) – بی ( بی عقل ) – باز ( بازپرس ) – هم ( همراه ) – بر ( بر گشت ) – نا ( نا سپاس ) – نَ (نَسوز ) 

پر کاربردترین پسوند ها: 
بان ( دروازه  بان) – دان ( قلم دان) – ستان ( بیمارستان ) – سار ( چشمه سار ) – زار ( لاله زار ) – گر ( کوزه گر) – گری ( یاغی گری) – گاه ( آزمایش گاه) - ــِـ ش ( دانش ) – وار ( امیدوار، دیوانه وار) – چه ( کتابچه) – گین ( اندوهگین) – ناک ( سوزناک) – مند ( اندیش مند) – گار ( آموزگار) - ــَــنده ( دونده) – ان (به غیر از نشانه جمع مثلا گریان، کوهان) – انه ( روزانه) – ار ( دیدار) –   ا ( بینا و شنوا) -  ه ( نوشته ، هفته ) – ی ( به غیر از ی نکره ، مثلا آهنی ) – ور ( هنرور) -  ــــَک ( عروسک)

* در نگارش جدید کتب درسی واژه " مشتق" را " وندی" و واژه ی" مشتق مرکب " را " وندی مرکب " می گویند.
 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر ۱۳۹۸ساعت 10:57  توسط ملاحسنی  | 

دانش آموزان فعال تر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر ۱۳۹۸ساعت 23:24  توسط ملاحسنی  | 

جوجه عقاب

تو همانی هستی که می اندیشی

 

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم ، بر بلندای آن قرار داشت . یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد . 
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود . مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید . 

یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست .
او زندگی و خانواده اش را دوست داشت . اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی . 
تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد ، متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتنند و پرواز می کردند . 

عقاب آهی کشید و گفت : ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم . 
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند : تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد . 
اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد .
اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد . 
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی ، از دنیا رفت . 


"تو همانی که می اندیشی ، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی ، به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن .

✍️گابریل گارسیا مارکز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۸ساعت 15:47  توسط ملاحسنی  | 

پاییز

پاییز همان بهار است

که

عاشق شده است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۸ساعت 15:41  توسط ملاحسنی  | 

تصویرنویسی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۸ساعت 0:56  توسط ملاحسنی  | 

درس سوم ادبیات فارسی هشتم

 

معنی روان متن : ای فرزند من ! باهوش  و محبوب من ایران سرزمین ما سرزمینی است بسیار قدیمی  که در طول تاریخ خود بزرگترین و آباد ترین کشور جهان بوده است ؛ ولی آنچه ایران ما را از دیگر کشورهای نیرومند جهان جدا می کند و بالا می برد این است که کشور ماهمواره سرزمین مقدس و با شکوه و خردمندانه و علم آموزی بوده است . 

دانش ادبی : فرزندم ( منادا ) حرف ندا محذوف است ( ای ) / سرزمین ما ( بدل ) برای ایران / بزرگترین ، آباد ترین ( صفت عالی ) / سپند و فر  و فروغ و فرزانگی و فرهیختگی ( مراعات النظیر )  و واج آرای حرف ( و) 

دانش زبانی : فرزندم ، دلبندم ( مضاف و مضاف الیه ) ترکیب اضافی /سرزمین ما ترکیب اضافی /بوده است ( ماضی نقلی ) 

معنی روان متن : ایرانیان با دیگر مردمان همواره به مرد بودن و عدالت و  خردمندی رفتار می کرده است ؛ بیهوده نیست که سرزمین ما را ( ایران ) می نامند که به معنی سرزمین جوان مردان  است و جوان مردانی که آزاد به دنیا آمده اند . 

دانش ادبی : داد و دانایی ( مراعات النظیر ) و واج آرایی حرف ( د) / آزادگان است ( مسند و فعل اسنادی ) آزاد زادگان است که فعل است حذف شده و مسند و فعل اسنادی است/

دانش زبانی :ایرانیان ( مشتق ) / داد به معنی عدالت هم خانواده عدل و هم معنی دادگری / آزادگان ( مشتق ) /آزاد زادگان ( مشتق مرکب ) 

معنی روان متن : دشمنان بدخواه  و بداندیش و گستاخ  ما نیز به ناچار این سرزمین را به این نام مقدس و ارجمند می نامند و ایرانیان را به علت آزاد مردیشان  ستایش می کنند . به ا ین شکل بهترین و عالی ترین سوغات ایران به دیگر سرزمین ها ، علم و خرد و فرهنگ بوده است . 

دانش ادبی  : دشمنان تیره رای ( موصوف و صفت ) خیره روی ( صفت دوم ) بواسطه ( و) حرف ربط نقش قبل خود را می گیرد /سپند و ارجمند ( مراعات النظیر و مترادف ) /برترین و گرمی ترین ( صفت عالی ) / اندیشه و خرد و فرهنگ ( مراعات النظیر ) 

دانش زبانی : تیره رای و خیره روی ( مرکب ) / سپند ( ساده ) / ارجمند ( مشتق ) / می ستایند (مضارع اخباری ) برترین و گرامی ترین ارمغان ایران ( گروه اسمی و ارمغان هسته همراه با وابسته پیشین که صفت عالی است و وابسته پسین که مضاف ا لیه می باشد )/بوده است (ماضی نقلی ) 

 

معنی روان متن : ای فرزند گرامی من  می دانی که بهترین و پابرجا ترین ستایش آن است که بر زابن و قلم  دشمن جاری می شود  ؛ زیار مدحی است که از هر آلودگی دور شده باشد . دشمنی که به جز زشتی و نا پاکی و کم کاری و نا درستی و وحشی گری و بدی نمی خواهد و نمی خواهد ببیند؛ هنگامی که ایران و ایرانی را تقدیری می کند  از روی ناچاری این کار را انجام می دهد که در برابر بزرگی و ارجمندی این دو سر تعظیم فرود می آورد و اقرار به ستایش می کند . 

دانش ادبی : گرامیم ( منادا ) / زبان و خامه ( مراعات النظیر ) / زشتی و پلشتی و کاستی و ناراستی و ددی و بدی ( مترادف و مراعات النظیر ) واج آرایی حرف ( ی ) و ( -ُ ) / سر فرود آوردن ( کنایه از تعظیم کردن ) / زبان به ستایش بگشاید ( کنایه از اقرار کردن ) 

دانش زبانی : برترین و استوار ترین ( صفت عالی ) / می دانی ( مضارع  اخباری ) / آلایش ( مشتق )

معنی روان متن : بله میهن با شکوه ما این محل پیدایش خردمندان و عالمان و نیک اندیشان  و این مرکز نور و درستی ، این کشور مردان پهلوان و پهلوانان شجاع  و دلیرانی که مانند شیر هستند و پهلوانان مشهور سرزمینی است که ما به آن افتخار می کنیم  و سرمان رابالا نگه می داریم . 

دانش ادبی : بخردان و دانایان و روشن رایان ( مراعات النظیر و مترادف ) /مردان گرد ، یلان پر دل ، دلیران و شیران ، پهلوانانی نامدار ( مراعات النظیر و مترادف ) / 

دانش زبانی : شکوهمند ( مشتق ) /آری ( شبه جمله ) /روشن رایان ( صفت جانشین اسم ) / مردان گرد ، یلان پردل ( موصوف و صفت ) / همگنان ( مشتق ) / بر می افرازیم ( فعل پیشوندی ) 

معنی روان متن :ای فرزندمن ، من می دانم و شکی ندارم  که تو ایران  را از ته قلبم دوست دارم زیرا  تو از ایرانیان اصیل و بانژاد و جوانمرد هستی ؛ از آن پاک نهادان که روح و روانشان از مهر ایران روشن است و دلشان به نام و یاد ایران می تپد و عاشق ایران هستند ؛ از آن آدم های عاقل و دانا که اکنون ایران را به گذشته ی روشن آن متصل می کند. تو از آن روشن فکران هستی که استوار و خستگی ناپذیر مانند کوه می کوشند که آن گروه از ایرانیان را که از خود بیگانه شده اند به خود باز گردانند و اصالت خود را بشناسند . 

دانش ادبی : فرزندم ( منادا ) / نژاده و آزاده ( مترادف و مراعات النظیر ) / یاد ایران می تپد ( کنایه از عاشق شدن ) / تو استوار چون کوه ( تشبیه ) / 

دانش زبانی : دوست می داری (مضارع اخباری ) /باز آورند ( فعل پیشوندی ) تابناک است ( مسند و فعل اسنادی ) / نژاده و آزاده ( صفت نسبی ) 

معنی روان متن : ای فرزند من ، در من کمترین شکی هم وجودندارد که تو ایران را دوست داری ولی دوست داشتن کافی نیست بلکه ایران را باید شناخت تا بتوانی آن را آنگونه که شایسته است بر دیگران معرفی کنی . این مسئولیتی است  که بر عهده تو قرار داده اند . 

دانش ادبی : ای فرزندم ( ندا و منادا ) /می باید ( قید تاکید ) / شایسته و سزاوار ( مترادف ) بردوش نهادن ( کنایه از دادن مسئولیت به کسی ) 

دانش زبانی : نیست ( وجود ندارد ) فعل غیر ربطی  / مرا ( برای من ) که ( من ) متمم است 

 معنی روان متن : مسئولیتی به سنگینی کوه دماوند که هر پشتی را خم می کند و درهم می شکند ، مگر کمر محکم و استوار و نیرومند فرزند ایران که تو هستی . 

دانش ادبی : پشت خرد کردن ( کنایه از شکست خوردن ) / باری به گرانی دماوند ( تشبیه  گرانی وجه شبه و باری مشبه  و دماوند مشبه به  ) / باری کنایه از سنگینی /ستبر و ستوار ( مترادف ) 

دانش زبانی : فرزند ایران  ( ترکیب اضافی ) / تویی ( تو هستی ) مسند و فعل اسنادی 

معنی روان متن :به هر حال می دانم که هر کس ایران را به خوبی بشناسد به آن علاقمند خواهد شد و با جوش و خروش کوشش خواهد کرد که در آبادی و آزادی  و شکوفایی و توانمندی و پیروزی و خوشبختی آن  از هیچ تلاشی کوتاهی نکند و کوتاهی نکند . 

دانش ادبی : جوشان و پر توان ( مترادف و مراعات النظیر ) / آبادی و آزادی ( مراعات النظیر ) و جناس / شکوفایی ، توانایی ، پیروزی و بهروزی  ( واج آرایی حرف ( و) ) /تلاش و تکاپو ( مراعات النظیر  و مترادف ) / 

دانش زبانی : می دانم ( مضارع اخباری ) / خواهد کوشید ( مستقبل ) 

معنی روان متن :این را بدان و آگاه باش که آنچه من به تو می گویم از روی اگاهی است و از اعتقادات محکم ایجاد شده است به آنچه که تو باید بدانی و باید انجام بدهی . تو هستی که بر شکوه و روشنایی ایران خواهی افزود و چشم تمام جهان را خیره خواهی کرد و و تاریکی که از عدم شناخت وطنت  و از خود بیگانگی را از خود پاک خواهی کرد . 

دانش ادبی : فر و فروغ ( مراعات النظیر ) 

دانش زبانی : بدان و آگاه باش ( فعل امر ) / آگاهی است ( مسند و فعل اسنادی ) / بر آمده ( ایجاد شده ) / می باید بکنی  (  فعل امر ) /جهانیان را ( مفعول ) 

معنی روان متن :آگاه باش ! خود را خوار و ذلیل نکن !زیرا در این روزگار تو چشم و چراغ ایران هستی و درجهان با ارزش ترین هستی ؛ پس دل خود را از هر آلودگی و شک در باره خود و وطنت پاک کن و دور کن و به این سخن اعتقاد داشته باش که فرزند ایران و سرزمین فرهنگ و ادب و اندیشه را مانند شیران شجاع و قدرتمند هستی . 

دانش ادبی : هان و هان ( اصوات ) / چشم و چراغ ایران ( کنایه از اینکه عزیز ایران هستی ) / جهان ( مجاز از مردم ) / گرامی ترین ( صفت عالی ) / شیر شیران ( تشبیه ) فرزند ایران مشبه ، شیر بیشه مشبه به  و وجه شبه  دلیری و شجاعت داشتن  ( تشبیه بلیغ ) 

دانش زبانی : پاک ساز ( فعل امر ) / خوار مدار ( فعل امر ) 

معنی روان متن :بخوان و جست و جو  کن  و ایران و خود را بشناس  و خداوند پاک را ستایش کن به خاطر اینکه تو را فرزند ایران انتخاب کرده است . 

دانش زبانی : بخوان و بدان  و بپوی (فعل امر ) / بشناس ( فعل امر ) / بگزار ( فعل ا مر ) 

معنی روان متن :بله تو هستی که آینده میهن را درخشان و نورانی خواهی کرد . 

دانش زبانی : تو هستی ( مسند و فعل اسنادی ) / خواهی ساخت ( فعل مستقبل ) 

معنی روان متن :خدای بزرگ پشت و پناه تو و میهن باشد و تن و جانت از گزند دشمنان در امان باشد و میهن تو آبادان باشد 

دانش زبانی : فعل باد که دعایی است بعد از ( میهن ) و ( بی گزند )به قرینیه لفظی که در پایان جمله آمده حذف شده است .  هر سه جمله دعایی  هستند . 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۸ساعت 0:51  توسط ملاحسنی  | 

حفظ شعر

ایشون آقای بیگی هستند دانش آموز کلاس 8/3 دبیرستان علامه طباطبایی و تشریف آوردند مثل بقیه دانش آموزان حفظ شعر خودشون رو بخونند. بین شعر خوندن ایشون ناخودآگاه بقیه کلاس هم با ایشون همراهی می کنند و من هم آخرهای شعر همراه کلاس می شم. شعر ای ایران از استاد حسین گل گلاب است.


ایشون آقای سواران هستند و شعر زیبای آقای برقعی رو در وصف امیرمومنان علی(ع) خوانده اند

   مولاي ما نمونه ديگر نداشته است / اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر مي‌کنم / اين خانه بي‌دليل ترک بر نداشته است

ديديم در غدير که دنيا به جز علي / آيينه‌اي براي پيامبر نداشته است

           
سوگند مي‌خوريم که نبي شهر علم بود / شهري که جز علي در ديگر نداشته است

طوري ز چارچوب در قلعه کنده است / انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است

يا غير لافتي صفتي در خورش نبود / يا جبرئيل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گم شده است / هر کس که ختم ناد علي بر نداشته است

اين شعر استعاره ندارد براي او / تقصير من که نيست برابر نداشته است

 

این دو بزرگوار هم شعرخوانی زیبایی انجام دادند.

سهراب سپهری ( اهل کاشانم )  و

استاد بزرگوار شفیعی کدکنی ( دیباچه ) و چقدر روان خواندند

 

اهل كاشانم.

روزگارم بد نیست.

تكه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستانی ، بهتر از آب روان .

و خدایی كه در این نزدیكی است :

لای این شب بوها ، پای آن كاج بلند.

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

 

من مسلمانم .

قبله ام یك گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده ی من .

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .

سنگ از پشت نمازم پیداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتی می خوانم

كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته ی سرو.

من نمازم را ، پی « تكبیرة الاحرام » علف می خوانم،

پی « قد قامت » موج . ( سهراب )


 

دیباچه 

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،

که باغها همه بیدار و بارور گردند.

بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید

به آشیانه ی خونین دوباره برگردند.

 

بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت،

که موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد؛

پیام روشن باران،

ز بام نیلی شب،

که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.

 

ز خشکسال چه ترسی؟ _که سد بسی بستند:

نه در برابر آب،

که در برابر نور

و در برابر آواز و در برابر شور...

 

در این زمانه ی عسرت،

به شاعران زمان برگ رخصتی دادند

که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله

سرودها بسرایند ژرفتر از خواب،

زلالتر از آب.

 

تو خامشی، که بخواند؟

تو می روی، که بماند؟

که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟

 

از این کریوه به دور،

در آن کرانه، ببین:

بهار آمده، از سیم خاردار گذشته.

حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست!

 

هزار آینه جاریست.

هزار آینه

اینک

به همسرایی قلب تو می تپد با شوق.

 

زمین تهی ست ز رندان؛

همین توئی تنها

که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.

بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان:

«حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی.» ( استاد شفیعی کدکنی )

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۸ساعت 21:15  توسط ملاحسنی  | 

معنی درس پنجم – دماوندیه

ای دیو سپید پای در بند/ ای گنبد گیتی ای دماوند

دیو سپید: موجودی افسانه­ای و اساطیری در شاهنامه که به دست رستم کشته می­شود.، استعاره از دماوند/ گیتی: جهان / ای گنبد: جان بخشی / گنبد گیتی: اضافه استعاری، گیتی مانند ساختمانی است که گنبد دارد  / ای دماوند: جان بخشی / پای در بند بودن: کنایه از زندانی بودن / پای در بند بودن دماوند: جان بخشی / مصراع اول، تلمیح دارد به داستان دیوسپید از هفت خوان رستم در شاهنامه فردوسی (جنگ رستم با دیوسپید) / اغراق: در بلندی دماوند / واج آرایی: صامت «د»

بازگردانی: ای دماوند که همانند دیوسپید، اسیر و گرفتار هستی، ای دماوند که همانند بام جهان برافراشته ای

از سیم به سر یکی کله خود/ زآهن به میان یکی کمربند

جان بخشی: نسبت دادنِ کلاهخود و کمربند به کوه/ سیم: نقره، استعاره از برف/ میان: کمر، وسط؛ ایهام / کمربند آهن: استعاره از میانه کوه که پر از سنگ ها و صخره های تیره رنگ است. / جان بخشی: قراردادن سر و کمر برای کوه / تناسب: سیم، آهن؛ سر، کله‌خود، میان؛ کله­خود، کمربند؛ میان، کمربند / فعل «داری» به قرینه معنوی حذف شده است.

بازگردانی: ای دماوند! تو کلاه جنگی سفیدی از نقره (برف) بر سر نهاده ای و کمربندی آهنین (صخره ها و سنگ ها) به کمر بسته ای.

تا چشم بشر نبیندت روی/ بنهفته به ابر، چهر دلبند

تا: حرف ربط بیان علت، به معنیِ «به این دلیل که» / «ت» در «نبیندت روی» مضاف الیهِ «روی»، جهش ضمیر / جان بخشی: نسبت دادن روی و چهره به دماوند و نهفته شدن از مردم / تناسب: روی، چهره، چشم / حُسن تعلیل: سخنور علت بلندی و پنهان شدنِ قله دماوند را پشت ابرها، بیزاری و دوری کردن از مردم نادان می داند. / نهفتن: پنهان کردن (بن ماضی: نهفت، بن مضارع: نهنب) / بیت به ارتفاع کوه دماوند و ناخشنودی دماوند از مردم روزگار اشاره دارد. / دلبند: کنایه از گرامی و ارجمند

بازگردانی: چهره زیبای خود را در ابرها پنهان کرده­ای تا این که چشم بشر روی تو را نبیند.

تا وارهی از دم ستوران  / وین مردم نحس دیومانند

 وارهی: رها شوی / دَم: نفس، مجاز از سخن /  تشبیه: مردم دیو مانند / ستور: چهارپا، جانوران چهارپا به ویژه اسب، استر و خر، استعاره از انسان های پست و نادان / نحس: شوم، بدیمن، بداختر، گجسته، ناهمایون / این بیت با بیت بعد، موقوف المعانی است.

بازگردانی: برای این­که از هم­صحبتی و هم­نشینی مردم نادان و شومِ دیوصفت رهایی یابی …….

ارتباط معنایی دارد با: از این دیومردم که دام و دَدَند / نهان شو که هم­صحبتانِ بدند

با شیر سپهر بسته پیمان / با اختر سعد کرده پیوند

سپهر: آسمان / شیر سپهر: استعاره از خورشید (به اعتبار آن که برج شیر یا اسد خانه اوست)  / سعد: خوشبختی، متضاد نحس / اختر سعد: ستاره مشتری یا هرمز است که به سعد اکبر مشهور است./ جان بخشی: پیمان بستن دماوند با خورشید؛ پیوند دماوند با مشتری / اختر، سپهر: تناسب / کنایه: مصرع اول و دوم کنایه ای از بلندی دماوند است./  اغراق / پیوند کردن: خویشاوندی کردن /  این بیت حُسن تعلیل نیز دارد: شاعر علت بلندی دماوند را تلاش او برای دوری از مردم زمانه می داند./تناسب: سپهر، اختر؛ پیمان، پیوند

بازگردانی: با آفتاب پیمان بسته ای و با ستاره مشتری پیوند و پیوستگی پدید آورده ای.

چون گشت زمین ز جور گردون / سرد و سیه و خموش و آوند

گردون: فلک، آسمان (در این­جا روزگار) / زمین، گردون: تضاد، تناسب / سیه: سیاه / خموش: ساکت / آوند: آونگ، آویزان، آویخته / جور: ستم / جور گردون: جان بخشی /  گشت: شد، ایهام تناسب در معنای گردیدن و چرخیدن / خفه و خموش گشتن زمین: جان بخشی / این بیت با بیت بعدی موقوف المعانی است. / حسن تعلیل: آسمان به خاطر ستم گردون خفه و خموش و معلّق است.

بازگردانی: هنگامی که زمین از بیداد و ستمِ آسمان (روزگار) اینچنین خفه و خاموش و آویزان شد،…

بنواخت ز خشم بر فلک مشت / آن مشت تویی تو ای دماوند

نواختن: کوبیدن(بن ماضی: نواخت، بن مضارع: نواز)  / مشت کوبیدن زمین به فلک: جان بخشی / ای دماوند: جان بخشی / تو مشت هستی: تشبیه / واج آرایی: صامت «ت» و «ش» / واژه آرایی: مشت، تو

بازگردانی: زمین از شدت خشم، مشتی بر آسمان کوبید و تو ای دماوند آن مشت زمین هستی.

تو مشت درشت روزگاری / از گردش قرنها پس افکند

پس افکند: پس افکنده، میراث (صفت مفعولی مرکب کوتاه) /  تشبیه: تو (دماوند) مشت روزگار هستی / تو مشت روزگار: جان بخشی برای روزگار / واج آرایی ش، ر

بازگردانی: ای دماوند! تو مشت بزرگِ خشم و اعتراض دیرینه روزگار هستی که از گذشت روزگاران به ما به ارث رسیده است.

ای مشت زمین بر آسمان شو / بر وی بنواز ضربتی چند

مشت زمین: جان بخشی و استعاره از دماوند /  شو: برو/ ضربتی چند: ترکیب وصفی وارون (چند ضربت)/ چند: صفت مبهم / زمین، آسمان: تناسب، تضاد / مرجع ضمیرِ «وی»: آسمان /  بنواز: بزن / مصرع دوم: جان بخشی / مشت، ضربت: تناسب

بازگردانی: ای دماوند که مشت زمین هستی! به آسمان برو و چند ضربه بر آسمان بکوب. (ضد بیداد خیزش کن)

نی نی تو نه مشت روزگاری / ای کوه نیَم ز گفته خرسند

نی نی: نه، قید نفی / مشت روزگار: اضافه استعاری (جان بخشی)/ نیَم: نیستم / ای کوه: جان بخشی / گفته: مقصود شاعر، تشبیه در بیت پیشین است یعنی همان تشبیه دماوند به مشت. / واج آرایی: ن

بازگردانی: نه نه، تو مشت روزگار نیستی. ای کوه من از این سخن خود (تشبیه دماوند به مشت) خشنود نیستم.

■ شاعر از همانندی دماوند به مشت روزگار خرسند نیست به این دلیل که مشت نشانه اعتراض و ستیز است در حالی که دماوند (مردم تهران یا روشنفکران) در مقابل ظلم و دشمنان خارجی خاموشی گزیدند.

تو قلب فسرده زمینی / از درد ورم نموده یک چند

فسرده: یخ­زده، منجمد، افسرده و غمگین (ایهام) / تشبیه کوه دماوند به قلب فسرده زمین / وَرَم: آماس، استعاره از برآمدگی کوه / قلب زمین: جان بخشی / قلب، درد، ورم: تناسب /  یک چند: مدتی، چندی / واج آرایی: د /

بازگردانی: ای دماوند! تو قلب سرد و منجمد زمین هستی که از شدت درد و اندوه مقداری آماس کرده است.

تا درد و ورم فرونشیند / کافور بر آن ضماد کردند

تا: حرف پیوند به معنیِ «برای اینکه» / ورم: استعاره از برآمدگی کوه / کافور: استعاره از برف­های قله دماوند

کافور: ماده معطر جامدی که از گیاهانی چون ریحان، بابونه و چند نوع درخت به دست می آید. در قدیم به عنوان مرهم و دارو روی زخم می مالیدند. / ضماد: مرهم  / ضماد کردن: بستن چیزی بر زخم، مرهم نهادن / درد، ورم، ضماد: تناسب  / حُسن تعلیل /  واج آرایی: د، ر /

بازگردانی: برای این که درد و ورم تو آرام بگیرد و اندکی تسکین یابد مرهمی از برف بر ورم تو نهاده اند.

شو منفجر ای دل زمانه / وان آتش خود نهفته مپسند

دلِ زمانه: اضافه استعاری (جان بخشی)، استعاره از دماوند (روشنفکران خاموش) / آتش: استعاره از خشم و خروش / نهفته: صفت مفعولی در نقش قید / تناسب: منفجر، آتش / منفجر شدن: کنایه از اعتراض

بازگردانی: ای کوه دماوند که چون قلب زمانه هستی، آتشفشان کن و بیش از این خرسند مباش که آتش درونت نهفته بماند.

خامش منشین سخن همی گوی / افسرده مباش خوش همی خند

خامش نشستن، سخن گفتن: تضاد /  همی گوی: بگو (فعل امر) / جان بخشی: سخن گفتن، خندیدن و خاموش نبودن دماوند / خاموش، افسرده: تناسب / خوش: قید کیفیت / همی خند: بخند (فعل امر) / خوش خندیدن: کنایه از افسردگی بدر آمدن / افسرده، خوش: تضاد

بازگردانی: ای دماوند (آگاهان خاموش جامعه)، خاموش و آرام نباش و چیزی بگو (اعتراض کن)، غمگین و ناخوش نباش و با خوشدلی بخند.

پنهان مکن آتش درون را / زین سوخته جان شنو یکی پند

آتش: استعاره از خشم و خروش / آتش، سوخته: تناسب /  واج آرایی: صامت «ن» / سوخته جان: کنایه از دردمند و آزرده، صفتِ مرکب، جانشین اسم، منظور «خودِ شاعر» است و مخاطبِ شاعر «کوه دماوند».

بازگردانی: ای دماوند! خشم درونی­ات را در دلت پنهان نکن، بیرون بریز و از این شاعرِ دل­سوخته دردمند پندی بشنو.

گر آتش دل نهفته داری / سوزد جانت به جانت سوگند

آتش دل: استعاره از خشم و خروش /  سوختن: سوزاندن / سوختن جان: کنایه از نابود شدن / «ت» در «جانت» در هر دو مورد نقش مضاف الیهی دارد؛ جهش ضمیر. / واژه آرایی: جان / حذف فعلِ «می خورم» به قرینه معنوی / تناسب: دل، جان

بازگردانی: اگر آتش درونت را بیرون نریزی و در دلت پنهان کنی به جان تو سوگند می­خورم که جانت را نابود می سازد.

ای مادر سرسپید بشنو/ این پند سیاه بخت فرزند

سر: مجاز از مو / مادر سر سپید: استعاره از دماوند، نمادی از مردم و فرهنگ ایران / سپید، سیاه: تضاد و تناسب / سیاه بخت فرزند: ترکیب وصفی وارون، منظور خود شاعر «ملک­الشعرا بهار» است. / سیاه بخت: کنایه از بدبخت، حس آمیزی / سرسپید: کنایه از پیر (اشاره به برف قله دماوند)  / تناسب: مادر، فرزند

بازگردانی: ای دماوند! ای مادر سرسپید و پیر من! این پند فرزند بدبخت خود را بشنو.

از سر بکش آن سپید معجر / بنشین به یکی کبود اورند

معجر: روسری، سرپوش / اورند: اورنگ، تخت. مجازاْ فرّ و شکوه، شأن و شوکت / سپید معجر: ترکیب وصفی وارون، استعاره از برف روی کوه / از سر داشتن معجر سپید: کنایه از دوری از گوشه نشینی و ضعف / اورند: اورنگ، تخت پادشاهی /  بر اورند نشستن: کنایه از قدرت­نمایی کردن، فرمانروایی کردن / سپید، کبود: تضاد و تناسب / سپید معجر و کبود اورند: ترکیب وصفی وارون (معجرِ سپید، اورندِ کبود)

بازگردانی: ای دماوند، دست از ناتوانی بکش و قدرت خود را نمایان کن.

بگرای چو اژدهای گرزه / بخروش چو شرزه شیر ارغند

بگرای: حمله ور شو (حرکت کن) فعل امر از گراییدن (بن ماضی: گرایست، بن مضارع: گرای) / اژدها: مار / گرزه: ویژگی گونه ای مار سمی و خطرناک / شرزه: خشمگین،  غضبناک / شیر شرزه: شیر خشمگین / ارغند: خشمگین و قهرآلود / گرزه، شرزه: جناس ناهمسان / تشبیه در مصرع نخست و دوم

بازگردانی: مانند اژدهای بزرگ و کُشنده، حمله­ور شو و مانند شیر خشمگین و قهرآلود، فریاد و خروشی برآور.

بفکن ز پی این اساس تزویر/ بگسل ز پی این نژاد و پیوند

پی: پایه، شالوده / اساس تزویر: پایه­های حکومت ریاکار، اضافه استعاری / از پی افکندن: کنایه از نابود کردن / گسلیدن: پاره کردن، جداکردن (بن ماضی: گسل، بن مضارع: گسست)  / از پی گسلیدن: کنایه از نابود کردن / تزویر: دورویی، ریاکاری / پی، اساس: تناسب / این نژاد و پیوند: منظور نژاد و پیوند ستمگران / نژاد، پیوند: تناسب / موازنه (برای رشته انسانی)

بازگردانی: پایه های این بنای ستم و ریا را ریشه کن ساز و نسل و نژاد این حاکمان ظالم را نابود کن.

بر کَن ز بُن این بنا که باید/ از ریشه بنای ظلم برکند

بن: ریشه / از بن برکندن: کنایه از نابود کردن / «بنا» در مصرع نخست: استعاره از بیداد / از ریشه برکندن: کنایه از نابود کردن / برکن، برکند: همریشگی، جناس / بنای ظلم: اضافه تشبیه / واج آرایی در «ب» و «ن»

بازگردانی: این بنای ظلم را نابود کن؛ زیرا بنای ظلم را باید از ریشه برکند و نابود ساخت.

زین بی خردان سِفله بستان / دادِ دلِ مردمِ خردمند

سفله: فرومایه، بدسرشت / داد: حق و حقوق / بی­خرد، خردمند: تضاد / بی خردان سفله: فرمانروایان ستمگر در زمان سخنور /  واج آرایی صامت «د» و مصوت « -ِ »

بازگردانی:از این فرمانروایان بی خرد پست و فرومایه، حق انسان­های خردمند و آگاه را بگیر.   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۸ساعت 15:6  توسط ملاحسنی  | 

.دوبيتي 🔽🔽🔽🔽

 

قالب شعری است که از دو بیت با قافیه هایی در مصراعهای اول ،دوم و چهارم درست شده است. 
- وزن دوبیتی: وزن دوبیتی معمولاً مفاعیلن ،مفاعیلن، مفاعیل است و با رباعی فرق دارد. 
- روش تشخیص رباعی از دو بیتی : 1- وزن 2- موضوع 
- دوبیتی را در فارسی ((ترانه)) هم می گویند.
- موضوع دوبیتی : موضوع دوبیتی عارفانه و عاشقانه است.
- دوبیتی را بهترین قالب شعری در نزد روستاییان خوش ذوق و خوش لهجه است.
- معروفترین شاعران دوبیتی گو: بابا طاهر عریان و فایز دشتستانی
- شکل گرافیکی قالب دوبیتی :  دو بيت هم وزن است كه از نظر شكل قافيه همانند رباعي است . 
نمودار دوبيتي :
..................🔸      ....................🔸
..................         ....................🔸

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۸ساعت 6:33  توسط ملاحسنی  | 

3.قصیده : 🔽🔽🔽🔽

شعری است که مصراع اول و مصراعهای زوج آن با هم هم قافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیشتر است (تا هفتاد و هشتاد بیت) 
موضوع قصیده: غالباً ستایش ، نکوهش وصف طبیعت با مسائل اخلاقی است. 
هر قصیده چهار بخش دارد: 
الف) تغزل : مقدمه قصیده است بامضامینی چون عشق ، یاد جوانی و وصف طبیعت 
ب) تخلص: رابطه میان مقدمه باتنه اصلی قصیده است.
ج) تنه اصلی: مقصود اصلی شاعر با محتوایی چون مدح ،رثا، پند و اندرز، عرفان ، حکمت و... 
د) شریطه: دعای جاودانگی ممدوح در پایان قصیده است.
مطلع: بیت اول قصیده را گویند. 
مقطع: بیت آخر قصیده را گویند. به گفته ای قصیده مهمترین قالب شعری است چون میزان قوت و توانمندی شاعر را در شاعری می سنجد. 
قصیده سرایان بزرگ شعر فارسی: رودکی ، فرخی سیستانی ، منوچهری،ناصر خسرو،مسعود سعد سلمان،انوری ،خاقانی قاآنی، ملک الشّعرای بهار، دکتر مهدی حمیدی ، امیری فیروزکوهی، و مهرداد اوستا 

شکل گرافیکی قالب قصیده همانند غزل است .

طول قصیده از 15 بیت تا 60 بیت می تواند باشد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۸ساعت 6:32  توسط ملاحسنی  | 

ساعت تفکر

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 22:41  توسط ملاحسنی  | 

مثنوی : 🔽🔽🔽🔽

شعري است بر يك وزن با بيت هاي مصرع ، كه هر بيت قافيه اي جداگانه دارد . و چون هر بيت داراي دو قافيه است آن را مثنوي ( مزدوج يا دوتايي) ناميده اند . شعری که در آن هر بیت قافیه هایی مستقل و جدا از ابیات دیگر داشته باشد مثنوی ،یا دوگانی نام دارد. 
مثنوی به سبب امکان نوکردن قافیه در هر بیت برای سرودن منظومه های بلند مناسب تراست. مثنوی از قدیمترین قالبهای شعر فارسی و مخصوص زبان فارسی است و در همه ادوار از آن استفاده می شده است .
موضوع مثنوی :
حماسی و تاریخی : شاهنامه فردوسی،اسکندر نامه نظامی
اخلاقی و تعلیمی: بوستان سعدی 
عاشقانه و بزمی: خسرو شیرین نظامی، ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی 
عارفانه : مثنوی معنوی مولانا ، منطق الطیر ، عطار نیشابوری 

شکل گرافیکی قالب مثنوی: 

-----------------🔹         ------------------ 🔹
-----------------🔻         -------------------🔻
-----------------🔸         -------------------🔸
-----------------🔺        -------------------🔺

سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی، حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی اشاره کرد. 

مشخصات مثنوي :
1- تعداد ابيات مثنوي حداقل دو بيت است و حداكثر براي آن وجود ندارد .
2- مثنوي مناسب ترين قالب براي بيـان داستان ها و مطالب طولاني از جمله تواريخ و قصص است .
3- موضوع و درون مايه مثنوي حماسي ، تاريخي ، اخلاقي ، تعليمي ، عاشقانه ، بزمي و عارفانه است .
مشهورترين مثنوي سرايان عبارتنداز : فردوسي ، نظامي ، اسدي توسي ، مولوي ، عطّار ، سعدي ، سنايي ، جامي ، پروين اعتصامي و شهريار .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 6:8  توسط ملاحسنی  | 

غزل : 🔽🔽🔽🔽

"غزل" در لغت به معنی "حدیث عاشقی" است. در قرن ششم که قصیده در حال زوال بود "غزل" پا گرفت و در قرن هفتم رسما قصیده را عقب راند و به اوج رسید. در قصیده موضوع اصلی آن است که در آخر شعر "مدح" کسی گفته شود و در واقع منظور اصلی "ممدوح" است اما در غزل "معشوق" مهم است و در آخر شعر شاعر اسم خود را می آورد و با معشوق سخن می گوید و راز و نیاز می کند. این "معشوق" گاهی زمینی است اما پست و بازاری نیست و گاهی آسمانی است و عرفانی. 
ابیات غزل بین 5 تا 10 ییت دارد و دو مصراع اولین بیت و مصراع دوم بقیه ابیات هم قافیه اند.

شعري است بر يك وزن ويك قافيه به طوري كه مصراع اول بيت نخست ، با همه ي مصراع هاي دوم ابيات ديگر هم قافيه باشد . 
تذكر : نحوه ي تكرار قافيه در غزل همانند قصيده است .


موضوع غزل : درون مایه غزل عاشقانه، عارفانه یا آمیزه های از این دو است و یا مضمونی اجتماعی دارد. (بیان عواطف و احساسات وصف طبیعت یا گفت و گو از ایام جوانی) 
پیدایش غزل : غزل در قرن 6 هجری قمری رواج یافت بدین گونه که تغزل قصاید به صورت قالبی مستقل درآمد و غزل نام گرفت.
محتوای غزل در آغاز عاشقانه بود سپس عارفانه (قرن 7 و 8) و بدنبال آن در دوره مشروطیت جنبه اجتماعی به خود گرفت . غزل در روزگار ما نیز همواره از قالبهای درجه اول و محبوب شعر فارسی بوده است. 
تخلّص شاعری : شاعر در پایان غزل نام خود یا تخلص شاعری خویش را می آورد. 
غزل سرایان بزرگ شعر فارسی: شهریار- هراتی . رهی معیری . صائب تبریزی . حافظ . سعدی . مولوی . سنایی غزنوی

شکل گرافیکی قالب غزل :
-------------------🔹      ------------------- 🔹
-------------------         -------------------🔹

مشخصات غزل :
1- تعداد ابيات غزل حداقل پنج بيت و حداكثر دوازده بيت است . ( گاهي غزل ها بيش از پانزده بيت هم يافت مي شود . ) 
2- درون مايه و محتواي غزل بيان عواطف و احساسات ، عشق و عرفان و گاهي هم مضمون اجتماعي مي باشد .
3- بيت اوّل غزل را مطلع بيت آخر آن را مقطع گويند . ( كه هر كدام اگر به خوبي مطرح شوند حسن مطلع و حسن مقطع نام مي گيرند . )
4- در غزل تنوع مطالب ممكن است . ( يعني موضوع هر بيت مي تواند با ابيات ديگر فرق داشته باشد.)
5- غزل از قرن ششم به وجود آمده است . ( در واقع همان تغزل قصيده است ) از آغاز پيدايش ، عاشقانه و با ظهور سنايي عارفانه مي شود . ) 
6- با ظهور انقلاب مشروطه ، غزل مضمون اجتماعي نيز به خود مي گيرد . 


نكته : غزل عاشقانه را سعدي و غزل عارفانه را مولوي به اوج خود رساندند 
حافظ كه سر آمد غزل سرايان شعر فارسي است ، شيوه ي عاشقانه – عارفانه را به كمال رساند . 
مشهورترين غزل سرايان عبارتنداز : حافظ ، سعدي ، مولوي ، صائب تبريزي ، عراقي ، فرخي يزدي ، رهي معيري ، شهريار و ... 

فرق غزل و قصيده :
1- از نظر تعداد ابيات
2- درون مايه و محتواي
3- وحدت موضوع نكته : اگر شاعر بيت نخست مطلع غزل و قصيده خود را زيبا و دلپسند بياورد ، از آن به حسن مطلع تعبيـر مي شود به طوري كه شنونـده براي شنيدن باقي سخـن تشـويق گردد .
نكته : اگر شاعر بيت آخر شعرش را ( معمولاً قصيده يا غزل ) به نحوي شيوا و دلنشين بياورد كه به عنوان حسن ختام در روح شنونده و خواننده اثر نيك و خوش باقي بگذارد ، از آن به حسن مقطع تعبير مي شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 6:3  توسط ملاحسنی  | 

سوال هفته

قافیه در بیت زیر کدام است؟

آیا این بیت جناس دارد؟ ؟ 

 

                       ای خدا،ای فضل تو حاجت روا / با تویاد هیچ کس نبود روا

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 5:57  توسط ملاحسنی  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر