ادبیات رویکرد تربیتی ( کلاس شیشه ای )

ادبیات رویکرد تربیتی ( کلاس شیشه ای )

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی        تا بوکه تو چون سرو خرامان بدرآیی     

ریشه شناسی چند واژه بسیار پر کاربرد

دانستن دلیل انتخاب اسم ها موضوعی جالب و البته شیرین و جذاب است . مثلاً این چند واژه را دقت بفرمایید: 


🔸مرد از مُردن است . زيرا زايندگي ندارد .مرگ نيز با مرد هم ريشه است.

🔸زن از زادن است و و واژه ی زِندگي نيز از زن گرفته شده است . (زن + دگی)

🔸دختر از ريشه « دوغ » است که در ميان مردمان آريايي به معني« شير « بوده و ريشه واژه‌ي دختر « دوغ دَر » بوده به معني « شير دوش » زيرا در جامعه کهن ايران باستان کار اصلي او شير دوشيدن بود . 
به daughter در انگليسي توجه کنيد. واژه daughter نيز همين دختر است gh در انگليس کهن تلفظي مانند تلفظ آلماني آن داشته و « خ » گفته مي شده. در اوستا اين واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوي دوخت آمده است. دوغ‌در در اثر فرسايش کلمه به دختر تبديل شد.

🔸اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنين ناميده شدند.

پوست در، به پسر تبديل شده است .در پارسي باستان puthar پوثرَ و در پهلوي پوسَر و پوهر و در فارسی امروز پور و در هند باستان پسورَ است.

در بسياري از گويشهاي کردي از جمله کردي فهلوي ( فَيلي ) هنوز پسوند « دَر » به کار مي رود . مانند « نان دَر » که به معني « کسي است که وظيفۀ غذا دادن به خانواده و اطرافيانش را بر عهده دارد.»

🔸حرف « پـِ » در «پدر » از پاييدن است . پدر يعني پاينده کسي که مي‌پايد . کسي که مراقب خانواده‌اش است و آنان را مي‌پايد .پدر در اصل پايدر يا پادر بوده است. جالب است که تلفظ « فادر » در انگليسي بيشتر به « پادَر » شبيه است تا تلفظ «پدر» !

🔸 خواهر ( خواهَر ) از ريشه «خواه » است يعني آنکه خواهان خانواده و آسايش آن است. خواه + ــَر يا ــار . در اوستا خواهر به صورت خْوَنگْهَر آمده است .
 
🔸برادر نيز در اصل بَرا + در است . يعني کسي که براي ما کار انجام مي‌دهد. يعني کار انجام‌دهنده براي ما و براي آسايش ما .

🔸« مادر » يعني « پديد آورنده‌ي ما » .

 

بن مایه:
فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی،دکتر محمد حسن دوست، ناشر: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۳

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 5:54  توسط ملاحسنی  | 

ساعت تفکر

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 21:39  توسط ملاحسنی  | 

🔴 "عسکری" صحیح است یا "عسگری" !؟

به بهانه ی شهادت امام حسن عسکری (ع)؛

🔴 "عسکری" صحیح است یا "عسگری" !؟

1. عسگری به معنای عقیم و بی‌دانه است؛ همانطور که انگور عسگری به جهت بی دانه بودنش به این نام مشهور شده است. لذا دشمنان از این شهرت برای اثبات عقیم بودن امام و عدم وجود امام زمان استفاده میکرده و میکنند!

2. در حالیکه عسکر محله‌ای بوده در شهر سامرا که لشکرگاه و محل توقف سپاه خلفای عباسی در آنجا قرار داشت. 

3. خلفای عباسی برای زیر نظر داشتن فعالیت‌های فرهنگی، علمی و سیاسی امام هادی(علیه السلام)، آن حضرت را در سال 236 ه.ق از مدینه به سامرا انتقال و در محله عسکر سکونت دادند. چون امام حسن عسکری (علیه السلام) و پدر بزرگوارش امام هادی(علیه السلام) در محله عسکر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگی می‌کردند، به « #عسکری » لقب یافتند و این لقب مشترک بین آن حضرت و پدرشان امام هادی(علیه السلام) است و آنها را عسکریین گفته‌اند. 

4. اگر بنا بود این لفظ به (گاف) نوشته یا تلفظ شود، باید امام هادی نیز عقیم می‌بود و از نعمت فرزند محروم تلقی میشد.

5. از سوی دیگر عسکر لفظی عربی است و اصولا در زبان عربی حرف گاف وجود ندارد. پس آنچه صحیح است، عسکری (با کاف) است، نه عسگری (با گاف). 

6. در به وجود آمدن شایعه عقیم بودن حضرت، عوامل مختلفی چون خلفای عباسی، جعفر کذاب و فردی به نام زبیری تاثیری به‌سزا داشتند. 

7. شایسته است با بازنشر این مطلب در ترویج کلمه صحیح عسکری به جای عسگری کوشش نماییم / بصیرت افزایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 21:23  توسط ملاحسنی  | 

منابع آزمون ورودی مدارس استعدادهای درخشان و نمونه دولتی دوره دوم آموزش متوسطه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 21:4  توسط ملاحسنی  | 

درسی از نگارش هشتم

درسی از نگارش هشتم با عنوان  " گوش بدهیم و بنویسیم " شروع می شود . در این درس به مبحث "صدا ها " در نوشتن تاکید می شود . دوستان گرامی در نوشتن انشا  به ویژه در درس " گوش کنیم و بنویسیم " باید صدا را بنویسیم.

 توجه به مبحث " صدا ها "  بدون ذکر نام از  " نام آوا " ناقص است .

برخی صداها و آواها

اِهِن و تُلُپ
بوق
تاپ تاپ
تالاپ و تولوپ
ترق و توروق
ترقه
تلق و تولوق
تلنگر
توپ
جر
جرقه
جز(غاله)
جِلِز و وِلِز
جیرجیرک
جیرینگی
چک (زدن)
چکاچک
چکه (نماآوای آن به صورت چِک‌چِک نیز استفاده می‌شود)
خُر و پف
خراش
خَرخَر
خش خش (برگ‌ها)
دِلِنگ و دُلونگ
(دندان)قروچه
زنگ
شَپَلَق
شُرشُر
غِرغِره کردن
غلغل
فشفشه
فشنگ
قارقارک (کنایه از وسیلهٔ نقلیهٔ پرسر و صدا)
قاه قاه
قرقره
قُلُپ‌قُلُپ
قِلِفتی (کندن)
قورت دادن
قهقهه (خنده)
کرکره
مِلِچ و مُلوچ (خوردن با عجله)
وَنگ وَنگ (کردن)
هام (نوعی صدای خوردن)
هورت کشیدن (هُرت کشیدن)
ویژ، ویژژ (نشان از سرعت در حرکت چیزی دارد)
تق تق (در زدن، کوبیدن دست یا چیزی بر در برای اطلاع)
گِز گِز (نوعی احساس از خانوادهٔ خارش، اما از جنس درد)
زُق زُق (نوعی احساس از خانوادهٔ خارش، اما از جنس درد)
تِر تِر
مِس مِس (تعلل کردن)
قُل قُل (در مورد آب جوشنده، در معرض حرارت یا آب چشمه یا به صورت مصنوعی در قلیان)
زِر زِر (سخنان بیهوده)
هُلُپ هُلُپ (برای خوردن با عجله استفاده می‌شود)
شُلُپ شُلُپ
شَتَرَق (مانند شَپَلَق، صدای تصادم دو جسم)
شالاپ (افتادن شیئی در آب)
مور مور (نوعی خارش در موضعی از پوست آدمی)
های های (گریه)
بنگ بنگ.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 20:37  توسط ملاحسنی  | 

معيار هاي تشخيص كلمات غير ساده 

1- گسترش ناپذيري :

اجزاي كلمات غير ساده قابل گسترش نيستند ؛يعني ، نمي توان بين تكواژهاي آن ، نشانه هاي جمع ، تر و ترين ، ي نكره ، صفت يا مضاف اليه آورد . 
مثال : « تخم ِمرغ » يك كلمه ي غير ساده ( مشتق ـمركب ) است زيرا مثلاً امروزه نمي گوييم : « تخم هاي مرغ » را شكستم بلكه مي گوييم : « تخمِ مرغ ها » را شكستم ، ولي « تخم ِ كبوتر » يك تركيب اضافي است ؛ زيرا مي گوييم « تخم هاي كبوتر » را شكستم اگر بگوييم « تخمِ كبوترها » را شكستم؛ يعني ، تخم چند كبوتر را شكستم . 


2- در كلمات غير ساده تنها يك تكيه(stress) وجود دارد . 
  همان طور كه مي دانيم در زبان فارسي ، هر كلمه تنها يك تكيه دارد ؛ يعني يك هجاي آن با شدّت و فشار بيشتر ادا مي گردد و آن را نشان دار مي سازد،در زبان فارسي تكيه نقش «مرز نمايي» (demarcative)دارد ، همين معيار در تشخيص كلمات غير ساده مي تواند به ما كمك كند . به عنوان مثال در واژهي « تخم ِ مرغ » تنها هجاي آخر يعني « مرغ » تكيه دارد ولي در تركيب اضافي « تخم ِ كبوتر » هجاهاي دوم ( مِ ) و چهارم (تَر) تكيه دارند .
  يا واژه ي « رفت و آمد » در عبارت « علي به خانه ي ما رفت و آمد داشت » يك واژه ي مشتق ـ مركب است زيرا تنها هجاي « مَد» تكيه دارد ولي در عبارت « علي به خانه ي ما رفت و آمد . » ديگر يك واژه ي غير ساده نيست ؛ زيرا هريك از فعل هاي « رفت » و « آمد » هر كدام داراي يك تكيه هستند . 


3- در تشخيص ساختمان كلمات وضعيّت امروز آن ها را درنظر مي گيريم و با گذشته ي آن ها كار نداريم ؛يعني ، بعضي از كلمات غير ساده هستند كه امروزه آن ها را ساده تلقّي مي كنيم .   در ساختار اين كلمات يكي از سه حالت زيرپديدآمده است :
الف ) در ساختمان آن ها فرايند واجي كاهش رخ داده است ؛ يعني ، يك واج آن ها كم شده است . مثال : 
 « دشوار » كه در اصل « دش (ضد) +خوار(آسان) » بوده است . مثال هاي ديگر :
 « خلبان » = خله (پاروي قايقراني) + بان « كوچه » = كوي(خيابان) + چه « مژه » = موي + ژه « سياوش» = سياه + وخش (اسب ) = دارنده ي اسب سياه « غنچه » = غنج (جمع شده ) + چه
 « ديوار » = ديو + وار « نا خدا » = ناو + خدا (صاحب )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 19:46  توسط ملاحسنی  | 

ساعت تفکر

تقدیم به والدین گرامی و معلمان عزیز

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۸ساعت 21:58  توسط ملاحسنی  | 

ورقه طلایی کلاس هشتم

ورقه طلایی کلاس هشتم رو دانلود کنید

همه دانش های زبانی و ادبی کتاب ادبیات فارسی کلاس هشتم و سایر اطلاعات مورد نیاز دانش آموزان 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۸ساعت 20:10  توسط ملاحسنی  | 

اسم ساده / اسم غیرساده

درباره ساختمان اسم:  اسم یکی از انواع کلمات است که نقشی مهم در زبان به عهده دارد. ساختمان اسم از این جهت مورد بررسی قرار میگیرد که آیا از یک جزء تشکیل شده ( مثل کلمه سفید ) و یا قابل تجزیه به جزء های کوچکتر است. ( مثل واژه گلخانه)
ساختمان واژه دو شکل کلی دارد؛ 
⭕️ 1. واژه ساده
اسم های ساده ، آن دسته از اسم ها هستند که قابل تجزیه به بخشهای کوچکتر نباشند و فقط از یک جزء تشکیل شده باشند. مثلا: کتاب – خدا – دین – درس- معلم 

باید ببینیم که آیا می توان این کلمات را به دو یا چند جزء تقسیم کرد؟ اگر نشد آن کلمه ساده است. 

⭕️  2. واژه غیر ساده 
واژه غیر ساده آن است که فقط از یک جزء تشکیل نشده باشد. مثلا از قرار گرفتن دو جزء معنا دار در کنار هم شکل بگیرد. مثلا: راهنما ( راه + نما ) ، حسابدار ( حساب + دار ) ، کمربند (کمر + بند ) 
و یا یک کلمه می تواند از کنار هم قرار گرفتن یک جزء معنادار و یک جزء بی معنا ( وند ، پیشوند ، پسوند ) ساخته شده باشد. مثلا: پردازش ( پرداز + ــِ ش ) ، دسته ( دست + ه)

واژه های غیر ساده انواعی دارند که در اصل در پایه هفتم با آنها آشنا می شوید اما به دلیل اهمیت موضوع در آزمونهای نمونه و تیزهوشان مختصری به انواع واژه غیر ساده اشاره می کنیم. 

#انواع_واژه_های_غیر_ساده 

اسم #مرکب : اسمی که از کنار هم قرار گرفتن دو جزء معنادار ساخته شود. این جزء ها خود می توانند اسم ، صفت ، ضمیر و یا بن فعل باشند. 
مثالها : جانباز – پایدار – گلخانه 

اسم #مشتق: اسمی که از ترکیب یک جزء معنادار و یک یا چند وند ( پیشوند و پسوند ) به وجود آمده باشد. 
مثالها: 
خندان ( خند + ان ) – صبحانه ( صبح + انه ) – هنرمند (هنر + مند)

برای آنکه بهتر اسمهای مشتق را بشناسیم لازم است که ابتدا با انواع وند ها ( اجزای بی معنا) آشنا شویم. 

#مهمترین_وند_ها
پر کاربرد ترین پیشوند ها: 
با ( با هنر ) – بی ( بی عقل ) – باز ( بازپرس ) – هم ( همراه ) – بر ( بر گشت ) – نا ( نا سپاس ) – نَ (نَسوز ) 

پر کاربردترین پسوند ها: 
بان ( دروازه  بان) – دان ( قلم دان) – ستان ( بیمارستان ) – سار ( چشمه سار ) – زار ( لاله زار ) – گر ( کوزه گر) – گری ( یاغی گری) – گاه ( آزمایش گاه) - ــِـ ش ( دانش ) – وار ( امیدوار، دیوانه وار) – چه ( کتابچه) – گین ( اندوهگین) – ناک ( سوزناک) – مند ( اندیش مند) – گار ( آموزگار) - ــَــنده ( دونده) – ان (به غیر از نشانه جمع مثلا گریان، کوهان) – انه ( روزانه) – ار ( دیدار) –   ا ( بینا و شنوا) -  ه ( نوشته ، هفته ) – ی ( به غیر از ی نکره ، مثلا آهنی ) – ور ( هنرور) -  ــــَک ( عروسک)

* در نگارش جدید کتب درسی واژه " مشتق" را " وندی" و واژه ی" مشتق مرکب " را " وندی مرکب " می گویند

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 23:11  توسط ملاحسنی  | 

     درس دوم :خوب جهان را ببین ادبیات فارسی سال هشتم

 لغات و ترکیبات درس 2 ( خوب جهان را ببین)

دلایل : جمع دلیل  علت ها

بی همتا : بی مانند،یکتا

اسرار: جمع سرّ رازها

چونان : مانند

پرتو :نور وروشنی

حدقه:کاسه چشم ، مردمک چشم

تابان : درخشنده

دفع : راندن

جثه:اندام ، پیکر

عظمت : بزرگی

بنگر: نگاه کن

انباشته شده : پر شده

برافراشته: بلند کرده

خزان : پاییز

 زرّناب : طلای خالص

جلوه : ظاهر ، پیدایی

فراز : بلندی

کاکل : شبیه به تاجی از مو

نقش ونگار : شکل وشمایل

درهم آمیخته: مخلوط شده ، ترکیب یافته

نکته مهم : این درس منبع خوبی برای یادگیری آرایه تشبیه است چون تشبیهات زیادی در این درس به کار رفته که می توان پس از  یا دگیری آن ها نمونه ای شبیه به آنها نیز در نوشته خود به کار برد .

برخی تشبیهات به کار رفته در درس :

صفحه 17 : ..... این بال ها همانند لاله های گوش اند

صفحه 18 :.... برای او دو چشم و دو حدقه چونان ماه تابان آفرید .

دو پای داس مانند که اشیا را بر می دارد.

صفحه 19 : دم کشیده اش که آن را چونان چتری گشوده است که طاووس آن را بر سر خود سایبان می سازد .

گویی بادبان کشتی است که نا خدا آنرا برافراشته است .

رنگ های پر طاووس را به روییدنی های زمین تشبیه کنی ....

اگر آنرا با پارچه های پوشیدنی همانند سازی چون .........

پرهای طاووس چونان برگ خزان دیده می ریزد...

در اطراف گردنش گویا چادری سیاه افکنده ...

نکات درس دوم فارسی هشتم (صورتگر ماهر ) صفحه 17


" صورتگر ماهر " 

راستی را کس نمی­داند که در فصل بهار     /  از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟

راستی را: به راستی         پدیدار: آشکار، پیدا، عیان               نقش و نگار: تصاویر رنگارنگ، صورت­های متنوع

به راستی هیچ کس نمی­داند که در فصل بهار، این همه نقش و نگار زیبا از کجا پیدا می­شوند؟

عقل­ها حیران شود، کز خاک تاریک نژند    /    چون برآید این­همه گل­های نغزِ کام­کار؟

حیران: متحیّر، متعجّب، سرگشته                نژند: تیره، غمگین، اندوهگین، سرد و نمناک

برآید: می­روید، رشد می­کند                  نغز: خوب، نیکو          کامکار: خوش­بخت، کامروا، دل­پسند

عقل انسان شگفت زده می­ ماند که چگونه از خاک تیره­ ی سرد و بی­ روح این همه گل­های خوب و دل­پسند می­ روید؟

چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟  /  چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟

تماثیل: جمع مکسّر تمثال      تمثال: شکل و تصویر، مجسّمه    

چرا از خودت نمی ­پرسی که این­ همه شکل و تصویر از کجا پیدا و پدیدار می­شود؟

برق از شوقِ که می­ خندد بدین­سان قاه­ قاه  /  ابر از هجرِ که می­گرید بدین­سان زار زار؟

آرایه­ ی تضاد در :(شوق و هجر/ می ­خندد و می­ گرید/ قاه­ قاه و زار زار)

آرایه­ ی مراعات نظیر در:(ابر- برق / خنده – گریه)

آرایه­ ی تشخیص در: (برق قاه قاه می­خندد / ابر زاز زاز می­گرید)

برق آسمان از اشتیاق دیدار چه کسی این گونه قهقهه می­زند و ابر از غم دوری چه کسی این گونه زاز می­زند؟

کیست آن صورتگر ماهر که بی ­تقلیدِ غیر   / این همه صورت برد بر صفحه­ ی هستی به کار؟

صورتگر: نقاش            صفحه­ ی هستی: ترکیب اضافی(اضافه­ ی تشبیهی)   عالم هستی به صفحه­ ی نقاشی تشبیه شده است.                 بی ­تقلید غیر: بدون پیروی  از دیگران              ماهر: زبر دست، چیره دست

آن نقّاش ماهری که این همه تصاویر تازه و زیبا را بر صفحه­ ی هستی به کار بسته است، چه کسی است؟

قاآنی شیرازی

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 20:19  توسط ملاحسنی  | 

خلاقیت

بیشتر ما از روی عادت کارهای روزمره رو انجام می دهیم و کمتر تلاش می کنیم که راه های خلاقانه ای را برای انجام امور انتخاب کنیم . این کلیپ کوتاه رو ببینید شاید نظرتون عوض شد.

این ویدیو بیش از ۳۰ میلیون بار در یوتیوب مشاهده شده است  .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان ۱۳۹۸ساعت 17:3  توسط ملاحسنی  | 

مسابقه انشانویسی با موضوع آب

قابل توجه همه دانش آموزان عزیز

همه شما دعوت هستید به مسابقه انشانویسی با موضوعات زیر :

اگر آب نبود

اهمیت حفظ منابع آبی

ترویج فرهنگ صرفه جویی در بحران آب

 

-شروع و پایان مناسب داشته باشد.
-در کنار موضوع و محتوای مشخص، دارای ویژگیهای ادبی باشد.
-ساده و روان باشد.
-تقلیدی نباشد و حاصل اندیشه و تخیلات خود نویسنده باشد.
-واژه‌ها و ترکیبات در آن درست و متناسب با موضوع و فضای کلی نوشتار به کار رفته‌باشد.
-قواعد دستور زبان فارسی در آن رعایت شده باشد.
علائم نگارشی(نقطه، ویرگول، دونقطه و...) در آن درست به کار رفته‌باشد.
-بر روی برگه A4 حداکثر در دو صفحه و سی سطر و حداقل در یک صفحه و پانزده سطر نوشته شده‌باشد.

 

زمان حداکثر  تا       20/ 8 / 1398

 

جوایز برگزیدگان در مرحله کشوری :

ده  انشای برتر بر روی لوح فشرده به صورت صوتی بارگذاری شده ، هم چنین لوح تقدیر و  جایزه ارزنده ای از طرف بانک مسکن اهدا می گردد.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۸ساعت 14:58  توسط ملاحسنی  | 

ساعت تفکر

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۸ساعت 15:16  توسط ملاحسنی  | 

آفرینش مورچه

 

 

Image result for ‫مورچه‬‎

 

امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای درباره شگفتی های آفرینش مورچه چنین می فرماید: «به مورچه و کوچکی جثه آن بنگرید، که چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درک نمی شود. نگاه کنید چگونه روی زمین راه می رود و برای به دست آوردن روزی خود تلاش می کند. او دانه ها را به لانه خود منتقل می سازد و در جایگاه مخصوص نگه می دارد. در فصل گرما برای زمستان تلاش کرده و به هنگام درون رفتن، بیرون آمدن را فراموش نمی کند. روزی مورچه تضمین گردیده و غذاهای متناسب با طبعش آفریده شده است... اگر در مجاری خوراک و قسمت های بالا و پایین دستگاه گوارش و آن چه در درون شکم او از غضروف آویخته به دنده تا شکم، و آن چه در سر اوست از چشم و گوش اندیشه کنی، از آفرینش مورچه دچار شگفتی شده و از وصف او به زحمت خواهی افتاد. پس بزرگ است خدایی که مورچه را بر روی دست و پایش بر پا داشت و پیکره وجودش را با استحکام قرار داد و در آفرینش آن، هیچ قدرتی او را یاری نداد و هیچ آفریننده ای کمکش نکرد».

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۸ساعت 11:14  توسط ملاحسنی  | 

ملخ

Image result for ‫ملخ‬‎

 

اعضا و جوارح ملخ
امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای، ضمن توجه به اعضا و جوارح مَلخ، درباره شگفتی های آفرینش آن، چنین می فرماید: «اگر می خواهی، در مورد شگفتی ملخ سخن بگو که خدا برای او دو چشم سرخ و دو حدقه چونان ماه تابان آفرید، و به او گوش پنهان، و دهانی متناسب اندامش بخشید. ملخ، حواسی نیرومند و دو دندان پیشین دارد که گیاهان را می چیند، و دو پای داس مانند که اشیا را برمی دارد. کشاورزان از آن ها می ترسند و قدرت دفع آن ها را ندارند؛ گرچه همه متحد شوند. ملخ ها، نیرومندانه وارد کشتزار می شوند و آن چه میل دارند می خورند، در حالی که تمام اندامشان به اندازه یک انگشت باریک نیست».

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۸ساعت 10:53  توسط ملاحسنی  | 

خفاش

Image result for ‫خفاش‬‎

خفاش، پرنده شب
در خطبه ای از امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام درباره شگفتی های آفرینش خفاش چنین آمده است: «از زیبایی های صنعت پروردگاری و شگفتی های آفرینش او، همان اسرار پیچیده حکیمانه در آفریدن خفاشان است. روشنی روز که همه چیز را می گشاید، چشمانشان را می بندد و تاریکی شب که هر چیز را به خواب فرو می برد، چشمان آن ها راباز می کند.... روشنی آفتاب، خفاش را از رفتن در تراکم نورهای تابنده اش باز می دارد و در خلوتگاه های تاریک پنهان می سازد؛ که خفاش از حرکت در نور درخشان ناتوان است. پس او در روز پلک ها را بر سیاهی دیده ها اندازد و شب را چونان چراغی برمی گزیند که در پرتو تاریکی آن، روزی خود را جستجو می کند و سیاهی شب، دیده های او را نمی بندد و به خاطر تاریکی زیاد، از حرکت و تلاش باز نمی ماند. آن گاه که خورشید پرده از رخ بیفکند و سپیده صبحگاهان بدمد و لانه تنگ سوسمارها از روشنی آن روشن شود، خفاش پلک ها بر هم می نهد و بر آن چه در تاریکی شب به دست آورده، قناعت می کند».
بال خفاش
در سخنانی از امیرمؤمنان علیه السلام ، درباره شگفتی های خلقت بال های خفاش می خوانیم: «پاک و منزه است خدایی که شب را برای خُفاشان چونان روز روشن و مایه به دست آوردن روزی قرار داد، و روز را چونان شب تار، مایه آرامش و استراحت آن ها انتخاب فرمود، و بال هایی از گوشت برای پرواز آن ها آفرید، تا به هنگام نیاز به پرواز، از آن استفاده کنند. این بال ها همانند لاله های گوش اند، بی پر و بدون رگ های اصلی، اما تو جای رگ ها و نشانه های آن را به خوبی مشاهده می کنی.
خداوند برای خفاشان دو بال قرار داد، نه آن قدر نازک که درهم بشکند ونه چندان محکم که سنگینی کند. آن ها پرواز می کنند، در حالی که فرزندانشان به ایشان چسبیده و به مادر پناه برده اند. اگر فرود آیند، با مادر فرود می آیند و اگر بالا روند، با مادر اوج می گیرند. از مادرانشان جدا نمی شوند تا آن هنگام که اندام جوجه نیرومند و بال ها، قدرت پرواز کردن پیدا کند و بداند که راه زندگی کردن کدام است و مصالح خویش را بشناسد. پس پاک و منزه است پدید آورنده هر چیزی که بدون هیچ الگویی باقی مانده از دیگری، هستی را آفرید».

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان ۱۳۹۸ساعت 10:47  توسط ملاحسنی  | 

«خداشناسي» از راه زيبائي هاي خلقتِ پر «طاووس»

پرسش : امام علي(ع) در خطبه 165 نهج البلاغه، از زيبائي هاي خلقت پر «طاووس» چه استفاده اي براي خداشناسي مي كند؟

پاسخ اجمالی:

حضرت علي(ع) در خطبه 165، در بیان زیبایی های خلقت پر «طاووس» مي فرمايد: «گاه او از پرهايش بيرون مى آيد و لباسش را از تن خارج مى كند. پرها پشت سر هم مى ريزند و به دنبال آن پى در پى مى رويند. پرها از نى هایشان فرو مى ريزد، همچون ريزش برگها از شاخه ها، سپس رشد مى كند، تا بار ديگر به شكل اول درآيد، اگر تارى از تارهاى پر او را بررسى كنى گاه سرخ گلرنگ را به تو نشان مى دهد و گاه رنگ سبز زبرجدى و زمانى زرد طلايى». با اين حال چگونه عقل به كُنه ذات و صفات آفريدگارِ اين مخلوق برسد؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان ۱۳۹۸ساعت 20:32  توسط ملاحسنی  | 

گزار / گذار

چرا گاهی در تشخیص این دو فعل از یکدیگر و نوشتن آن‌ها دچار اشتباه می‌شویم؟

ابوالحسن نجفی در کتاب «غلط ننویسیم» (فرهنگ دشواری‌های زبان فارسی) درباره تفاوت «گذاشتن / گزاردن» می‌نویسد:

«عده‌ای گمان می‌کنند که اگر گذاشتن دلالت بر عملی عینی و ملموس نکند یا، به بیان دیگر، اگر مفعول آن جسم نباشد، باید با حرف «ز» نوشته شود. مثلا قانون یا بدعت یا بنیان چون جسم عینی و ملموسی نیست در ترکیب با این فعل لابد می‌شود قانون‌گزار یا بدعت‌گزار یا بنیان‌گزار. این تصور نادرست در وهله نخست ناشی از خلطِ معنای حقیقی و معنای مجازی گذاشتن و در وهله بعد ناشی از خلط معنای این فعل با معنای فعل گزاردن است.»

گذاشتن،

در معنای حقیقی کلمه، «قرار دادن به طور عینی و مشهود» است، مثلا: «لیوان را روی میز می‌گذارم» یا «کتاب را در قفسه گذاشت». اما گذاشتن مجازا به معنای «قرارداد کردن، وضع کردن، تأسیس کردن» است و چون مقصود از قانون‌گذار کسی است که قانون را وضع و بنا می‌کند (و نه فرضا کسی که قانون را اجرا می‌کند» باید به همین صورت، یعنی با حرف «ذ» نوشته شود.

همچنین است قانون‌گذاری به معنای «وضع قوانین»، چنان‌که می‌گویند: «مجلس قانون‌گذاری». بنابراین نوشتن این دو کلمه به صورت قانون‌گزار و قانون‌گزاری غلط است. و نیز بدعت‌گذار کسی است که بدعت را وضع و تأسیس می‌کند (و نه کسی که بدعت را اجرا می‌کند) و بنابراین با حرف «ذ» نوشته می‌شود. نیز بنیان‌گذار، به معنای «موسس» کسی است که بنای کاری یا موسسه‌ای را می‌گذارد و نوشتن آن با «ز» غلط است.

اما گزاردن
 نخست باید دانست که گزاشتن با «ز» و گذاردن با «ذ» غلط است و صحیح گذاشتن و گزاردن است. آمیختن این دو فعلِ از آن‌جا ناشی شده است که صیغه امری هر دو از لحاظ آوایی یکسان است،‌ یعنی امرِ گذاشتن می‌شود «گُذار» و امرِ گزاردن می‌شود «گُزار». ولی معنای آن‌ها البته یکسان نیست. «گزاردن« معانی متعدد دارد که همه آن‌ها را می‌توان در دو معنی به شرح زیر خلاصه کرد:

1) یکی به معنای «به جا آوردن» یا «ادا کردن» یا بر طبق کاربست معاصران، «اجرا کردن» و «انجام دادن». مثلا نماز گزاردن یعنی «ادا کردن نماز». بنابراین باید نوشت: نمازگزار و نه نمازگذار؛ یا وام گزاردن یعنی «ادا کردن وام». بنابراین وام‌گزار صحیح است و نه وام‌گذار و نیز حج‌گزار صحیح است؛ یعنی «انجام‌دهنده مناسک حج» و نه حج‌گذار. همچنین باید نوشت: خراج‌گزار، سپاس‌گزار، خدمت‌گزار، حق‌گزار، پاسخ‌گزار، مدح‌گزار، سنت‌گزار (به معنای «به جای‌آورنده سنت» و مقصود از آن «به‌جا آورنده نماز نافله» است) و جز این‌ها. از همین معنی است که ترکیب کارگزار، یعنی «انجام‌دهنده و اجراکننده کار» ساخته شده است. ترکیب پیغام‌گزار را می‌توان دو گونه تفسیر کرد: «کسی که پیغام را ادا می‌کند» یا «کسی که پیغام را بازگو می‌کند» (در صورت اخیر، معنای دوم گزاردن منظور است)

2) معنای دوم گزاردن «برگرداندن از زبانی به زبان دیگر یا از بیانی به بیان دیگر یا، به تعبیر این زمان، از نظامی (سیستمی) به نظام دیگر» است. بنابراین مرادف است با «ترجمه کردن» (گزارنده و گزارش به معنای «مترجم» و «ترجمه» بوده است) یا «تعبیر کردن» و «شرح دادن» (خواب‌گزاری یعنی «تعبیر خواب» و خواب‌گزار یعنی «معبّر»). اصطلاحات گزارش‌گر و خبرگزار و خبرگزاری که امروزه در معنای خاصی به کار می‌روند یا از همین معنای اخیر گرفته شده‌اند یا مانند پیغام‌گزار از معنای اول گزاردن.
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۸ساعت 9:27  توسط ملاحسنی  | 

معرفی یک پژوهش درباره لحن خواندن کتاب فارسی هشتم

بررسی و شناخت انواع لحن و پیوند آن با مهارت‌های خوانداری در کتاب فارسی هشتم (دوره اول متوسطه)محمد امامی

 

چکیده

لحن در ادبیات، عبارت از نگرش و احساس گوینده یا نویسنده نسبت به محتوای پیام ادبی است که با تکیه بر دیگر عناصر شعر از قبیل قالب شعر، معنی اصلی و ضمنی واژه‌ها، عبارت‌های برجسته، ساختمان جمله‌ها، وزن، هجاهای شعر، تصاویر توصیفی و صور خیال شکل می‌گیرد. در هر اثر ادبی یک یا ترکیبی از چند لحن اصلی و تعدادی لحن جزئی یا موضعی وجود دارد که از جهت ایجاد ارتباط بین شاعر و خواننده و نقش زیباشناختی که در اثر دارد از اهمیت والایی برخوردار است، به گونه‌ای که می‌توان گفت: عدم درک صحیح لحن یک شعر یا نثر ممکن است خواننده را در درک ساختار متن و برقرار کردن رابطه بین اجزای متن یا اثر گمراه کند و از دریافت مفهوم و مضمون اثر بازدارد. در این مقاله ضمن بیان اهمیت عنصر لحن در فهم و تفسیر  فارسی هشتم، به کاربرد انواع لحن نیز پرداخته شده است. بررسی درسهای فارسی هشتم در دو محور عمودی و افقی بر اساس روش توصیفی- تحلیلی نشان می‌دهد که مؤلفان محترم این کتاب، برای پرورش مهارت خوانداری متن های مناسبی را گزینش کرده‌اند.

کلید واژگان : مهارت خوانداری، لحن، شعر، متن، فارسی.

....

در ادامه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 22:53  توسط ملاحسنی  | 

نمونه آزمون پایه هشتم

به نام خدا

نمونه آزمون ادبیات  پایه هشتم  آبان ماه

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 22:43  توسط ملاحسنی  | 

تشبیه

در هر تشبيه ميان آن چه تشبيه مي شود و آن چه بدان تشبيه مي كنيم ، شباهت ها و مشتركاتي وجود دارد . از تشبيه براي زيبايي و تاثير گذاري سخن و نوشته استفاده مي شود .

تشبيه : « تشبيه ماننده كردن چيزي است به چيزي ، مشروط بر اين كه آن مانندگي مبتني بر كذب (دروغ) باشد نه صدق (درستي – حقيقت ) يعني ادعائي باشد نه حقيقي » ( شميسا ، 1381 : 67 )

« توجه اصلي ما در فهم تشبيه بايد روي « مشبه به » باشد ، چون « وجه شبه » از « مشبه به » اخذ مي شود . » (همان ، 70 )

تشبيه داراي انواعي مختلف است كه در اين بحث نمي گنجد .

در جمله ی : رزمندگان اسلام مثل شیر جنگیدند

مشبه( كلمه اي است كه آن را تشبيه مي كنيم ) مثل : رزمندگان اسلام

مشبه به :( كلمه اي است كه طرف اول (مشبه) را به آن نشبيه مي كنيم ) مثل :شیر

ادات تشبیه: ( كلمه هايي هستند كه طرف اول (مشبه) را به طرف دوم (مشبه به) پيوند مي دهد . مثل : مثل

وجه شبه: (ويژگي هاي مشترك ميان طرف اول و طرف دوم است . طرف دوم بايد آن ويژگي را به حد كمال داشته باشد يا به داشتن آن معروف باشد .)مثل:جنگیدن

در كتاب فارسي سال هشتم: هر تشبيه را داراي چهار قسمت يا ركن مي داند:

1)ركن اول ( مشبه )

2) ركن دوم ( مشبه به )

3) ركن سوم ( وجه شبه )

4) ركن چهارم (ادات تشبيه )

تشبيه در صورت گسترده و كامل خود جمله است و اين جمله حداكثر چهار جزء دارد كه به آن ها اركان تشبيه مي گويند .

 

مهم

اضافه ي تشبيهي :

گاهي ادات تشبيه و وجه شبه با هم حذف مي شوند و طرف اول (مشبه) و طرف دوم ( مشبه به ) به وسيله كسره (ـِ) به هم پيوند داده مي شوند اصطلاحاً‌به اين تشبيه ( كه حالت تركيبي به خود گرفته است ) اضافه ي تشبيهي مي گويند .

تذكر : در اين صورت جاي مشبه و مشبه به عوض مي شود . مثل: باران رحمت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 22:25  توسط ملاحسنی  | 

گفت در قرآن خداوند علیم / راز بسم الله الرحمن الرحیم

تصویر بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم/ باغ دل آدمیان را نسیم

بسم الله الرحمن الرحیم/ مصرع برجسته نثر قدیم

بسم الله الرحمن الرحیم /غنچه سر بسته راز حکیم

بسم الله الرحمن الرحیم/ هست صلائی سر خوان کریم ( جامی )

بسم الله الرحمن الرحیم/ اعظم اسمای علیم حکیم ( جامی )

بسم الله الرحمن الرحیم/ هست نمک برسرخوان کریم (معراج الدین واصف)

بسم الله الرحمن الرحیم/ آیت الطاف خدای کریم ( سید محمود آزاد )

بسم الله الرحمن الرحیم/ نص صحیح است وکلام حکیم ( خوانساری )

بسم الله الرحمن الرحیم /طائر فرخنده ی وحی قدیم ( محب علی خان )

بسم الله الرحمن الرحیم/ کعبه ی جان و دل اهل نعیم ( عبد الرئوف وحید )

بسم الله الرحمن الرحیم /حرف نخست است ز نظم حکیم

گوهر یک دانه ی درج قدیم/ نغمه ی مرغان ریاض قدیم

هست ز گلزار الهی شمیم/ مخزن الاسرار خدای کریم ( عبدالعلیم عاصم )

به نام خداوند جان و خرد/ کزین برتر اندیشه بر نگذرد ( فردوسی )

ای نام تو بهترین سر آغاز/ بی نام تو نامه کی کنم باز ( نظامی )

به نام آن که هستی نام ازاو یافت/ فلک جنبش زمین آرام ازاو یافت

فلک بر پای دار و انجم افروز /خرد را بی میانجی حکمت آموز ( نظامی )

به نام آن که گنج جسم و جان ساخت/ طلسم گنج جان هر دو جهان ساخت ( عطار )

به نام کردگار فرد بی چون/ که ما را از عدم آورد بیرون ( عطار )

به نام آن که جان را نور دین داد/ خرد را در خدا دانی یقین داد ( عطار )

به نام خدائی که جان آفرید/ سخن گفتن اندر زبان آفرید ( سعدی )

اول دفتر به نام ایزد دانا /صانع و پروردگار حی توانا ( سعدی )

به نام آن که جان را فکرت آموخت /چراغ دل به نور جان بر افروخت

توانائی که در یک طرفه العین/ زکاف و نون پدید آورد کونین( شبستری)

به نام آن که تن را نور جان داد /خرد را سوی دانائی عنان داد ( دهلوی )

به نام آن که جان را زندگی داد /طبیعت را به جان پایندگی داد( دهلوی )

به نام آن که جان ازاونشان یافت/ زبان آموخت حرف ونطق جان یافت ( دهلوی )

به نام پادشاه عالم عشق /که نامش هست نقش خاتم عشق (محمدعصار)

به نام چاشنی بخش زبان ها /حلاوت بخش معنی دربیان ها ( وحشی بافقی )

زهی نام تو سر دیوان هستی/ تورا برجمله هستی پیش دستی (وحشی بافقی )

بیا ساقی اسباب می ساز کن /سر خم به نام خدا باز کن ( فیاض لاهیجی )

آرم آغاز در این نامه زنو نام خدا را/ آن که آشفته ز گیسوی بتان خاطر ما را ( سامانی )

به نام دوست گشائیم دفتر دل را /به فر عشق فروزان کنیم محفل را (نظام وفا )

.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 22:16  توسط ملاحسنی  | 

درسنامه  و  آزمون و فایل صوتی   درس اول : پیش از این ها     فارسی هشتم

 

    کتاب گویا : پیش از اینها  

 

تاریخ ادبیات : قیصر امین پور  استاد دانشگاه و شاعر معاصر از شاعران موفق بعداز انقلاب اسلامی و آثار او که معروف است : در کوچه آفتاب/تنفس صبح / مثل چشمه رود / به قول پرستو /آیینه های ناگهان

 

پيش از اين ها فکر مي کردم خدا

خانه اي دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس و خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق کوچکي از تاج او

هر ستاره پولکي از تاج او

اطلس پيراهن او آسمان

نقش روي دامن او کهکشان

رعد و برق شب طنين خنده اش

سيل و طوفان نعره ي توفنده اش

.... در ادامه....

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 17:30  توسط ملاحسنی  | 

دانش آموزان برگزیده مهرماه 1398

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 17:6  توسط ملاحسنی  | 

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ

اربعین در لغت به معنی چهلم است و در اصطلاح به بیستم صفر ۶۱ هجری قمری، چهلمین روز جان باختن حسین بن علی فرزند علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا، امام سوم شیعیان اطلاق می‌گردد. اربعین، مطابق نظر شیخ مفید در مسارالشیعه و شاگردش شیخ طوسی در مصباح المتهجد، زمان بازگشت اهل حرم از شام (دمشق) به مدینه است. همچنین بنا بر نقل ایشان، جابر بن عبدالله انصاری صحابی برجسته پیامبر(ص) به عنوان نخستین زائر حضرت حسین بن علی(ع)، در این روز وارد کربلا شده و زیارت اربعین را بجا آورده‌است. ابراهیم آیتی نیز می‌نویسد: «جابر بن عبدالله انصاری … بیستم ماه صفر، درست چهل روز بعد از شهادت امام وارد کربلا شد و سنت زیارت اربعین امام به دست او تأسیس گردید». بر این اساس «از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان به حرمت آن، زیارت اربعین می‌خوانده‌اند.» زیارت اربعین تنها دربارهٔ حسین بن علی (ع) وارد شده و هیچ پیشینه‌ای را نمی‌توان برای اربعین و اعمال مربوط به این روز تا پیش از حادثه عاشورا تصدیق کرد و این ویژگی و امتیاز، تنها برای حسین بن علی دانسته شده‌است. در تقویم رسمی ایران این روز تعطیل می‌باشد. البته در باب علت اهمیت این روز نزد عرف شیعیان، برخی گزارش‌های تاریخی مبنی بر حضور بازماندگان اهل بیت امام در کربلا در روز اربعین از عوامل توجه خاص ایشان به اربعین است. در برخی منابع تاریخی مانند کتاب نزهه الزاهد اسیران شام یعنی بازماندگان کشته‌شدگان کربلا در چهلمین روز کشته شدن حسین بن علی(ع) به کربلا رسیدند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:21  توسط ملاحسنی  | 

فعل ناگذر / فعل گذرا

یکی از نکات دستوری که لازم است در تفهیم آن توجه کافی شود  طریقه تشخیص فعل های ناگذر از فعل های گذرا می باشد . اگر ما بتوانیم ساده ترین راه را در این مورد بیابیم  در تفهیم و تشخیص اجزای جمله و همچنین شناخت جملات دو، سه و یا چهار جزئی  می توانیم بهتر عمل کنیم  این کار زمانی میسر می شود  که ما نوع فعل را در  جمله بشناسیم .

همانگونه که می دانید فعل از لحاظ اینکه برای کامل شدن معنی خود به چه اجزایی نیاز دارد به دو گروه تقسیم می شود :

1-فعل ناگذر: فعل ناگذر فعلی است که برای کامل شدن معنی خود فقط نیاز به نهاد دارد مثلاَ : گل رویید. گل (نهاد) و رویید(فعل) جمله است و معنی آن با نهاد کامل است .

2- فعل گذرا : فعلی است که علاوه بر نهاد نیاز به جزء یا اجزای دیگری همچون ( مفعول ، مسند ، متمم ) دارد . فعل های گذرا  از لحاظ تعداد اجزای آن به دو دسته تقسیم می شوند که عبارتند از :

ا- فعل های گذرای( سه جزئی): اینگونه افعال گذرا علاوه بر نهاد نیاز به یک جزء دیگر دارند این جزء خواه مفعول یا مسند یا متمم باشد. که به ترتیب به آنها افعال گذرا به مفعول ، گذرا به مسند و گذرا به متمم گفته می شود برای مثال فعل های شنید ، خورد ، دید و...جزء دسته ی اول و فعل های است ، بود و... جزء دسته ی دوم و فعل های ترسید ، رهید ، نالید و ... جزء دسته ی سوم قرار می گیرند .       

2- فعل های گذرا ( چهار جزئی) : اینگونه افعال علاوه بر نهاد نیاز به دو جزء از اجزای ذکر شده در بالا را دارند. و به چند دسته  تقسیم می شوند که عبارتند از :

الف : فعل گذرا به مفعول و متمم مثل ( بخشید– رهاند – خرید – و...) او مالش را به نیازمندان بخشید .

ب:  فعل گذرا به مفعول و مسند مثل( نمود – به شمار آوردن –  و... ) نور لامپ همه جا را روشن نمود .

 ج : فعل گذرا به متمم و مسند مثل ( نامیدن - به شمار آوردن و ...)   مردم به او دانشمند می گفتند .

د: فعل گذرا به مفعول و مفعول مثل ( پوشاند – زد و ... ) او دیوار را رنگ زد .


اما مسئله  اصلی همانا تشخیص افعال ناگذر از گذرا می باشد که باید در شناسایی آن نهایت دقت را به عمل آوریم . همانگونه که قبلاَ اشاره کردیم فعل ناگذر فقط به نهاد نیاز دارد . برای تشخیص این افعال ، آنها رابا سه قاعده ی کلی  می سنجیم اگر هیچ کدام از این قاعده ها درموردآن صادق نبود بدون شک فعل ناگذر محسوب می گردد . اما اگر یکی و یا دو روش از این روش های ذکر شده در پایین در مورد آن صدق کند فعل ما گذرا محسوب می شود . این روشها عبارتند از:   

  1  -  فعل مورد نظر را با چه چیزی را ؟ و چه کسی را؟ سؤالی می کنیم اگر سؤال ما مطابق با اصول زبان فارسی باشد و معنی داشته باشد و جواب هم داشته باشد  فعل ما  نیاز به مفعول دارد واگر هم سؤال ما و  هم جواب بی معنی باشد یعنی نیاز به مفعول ندارد در نتیجه فعل ما ناگذرا است مثلاَ :          آب جوشید . در این جمله درست نیست بگوییم چه چیزی را جوشید؟ و یا چه کسی را جوشید؟ همچنین جوابی که به سؤال داده می شود مطابق دستور زبان فارسی نیست و بی معنی می نماید (  آب را جوشید. )

2- راه دوم این است که آیا بدانیم این فعل مورد نظر جزء فعل های ربطی ( است ، بود ، شد، گشت ) و مشتقات آن می باشد .

اگر جزء آنها باشد فعل ما علاوه بر نهاد نیاز به مسند دارد و فعل گذرا است و اگر فعل مورد نظر جزء آنها نباشد فعل جمله فعلاَ جزء فعل های ناگذر محسوب می شود

 مثلاَ فعل جوشید در جمله ی آب جوشید جز فعل های ربطی ذکر شده در بالا نمی باشدپس نتیجه می گیریم که جوشیدنیاز به مسند ندارد  .

3- در روش سوم باید بدانیم آیا فعل مورد نظر در جمله همیشه با یک حرف اضافه ی مخصوص می آید ویا در جمله متممی که بعد از این حرف اضافه آمده است می توانیم آن را در جمله حذف کنیم ؟ چون اگر متمم را حذف کردیم معنی جمله ناقص شد این بدان معنا است که فعل به متمم نیاز دارد و فعل گذرا می باشد اما اگر متمم را حذف کردیم جمله ناقص نشد یعنی این فعل به متمم نیاز ندارد . مثلاَ( آب در کتری جوشید) واژه ی کتری را که  متمم قیدی است در جمله حذف کنیم ، لطمه ای به معنای جمله وارد نمی شود .  

با سه روش بالا می توان به راحتی فعل ناگذر از گذرا را تشخیص دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۸ساعت 17:59  توسط ملاحسنی  | 

روز جهانی کودک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:53  توسط ملاحسنی  | 

زندگی

زندگی گاه به کام است و بس است؛
زندگی گاه به نام است و کم است؛
زندگی گاه به دام است و غم است؛
چه به کام و
چه به نام و
چه به دام…
زندگی معرکه همت ماست…زندگی می گذرد…
زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌؛
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛
چه به نان
و چه به جان
و چه به آن…
زندگی صحنه بی تابی ماست…زندگی می گذرد…
زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛
زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛
چه به راز
و چه به ساز
و چه به ناز…
زندگی لحظه بیداری ماست زندگی می گذرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 6:9  توسط ملاحسنی  | 

آرایه ادبی برای کلاس هشتم

تشبیه

جناس

تلمیح

تضاد(طباق)

مراعات نظیر

تشخیص

سجع

کنایه

واج آرایی

 

در ادامه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 6:2  توسط ملاحسنی  | 

ساعت تفکر

Related image

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 5:45  توسط ملاحسنی  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر